بچه بودم فکر کنم حدود 6 7 سالم بود

خیلی دوست داشتم همیشه تو صندلی عقب اتوبوس بشینم ! یه پسری هم بود که اونم عاشق صندلی عقب اتوبوس بود و ما هر صبح سر نشستن تو اون صندلی کشمکش داشتیم

یه روز ما سوار اتوبوس شدیم و دیدم که اون پسره نشسته رو صندلی عقب داره زبون درازی میکنه بهم :/

منم که بی اعصاب خودمو به زور از بین جمیعت عبور دادم رفتم بالای پلکان چک رو خوابوندم دم گوش پسره :)))))))))

خلاصه از اون ب بعد وقتی سوار اتوبوس میشدیم میدیدم که دیگه اون پسره تو اون صندلی نمیشینه و خودم با خیال راحت میرفتم می نشستم :))))