این رو بانو هایده میخوند تو تاکسی.
عزیزااان همه باهم بخوووونید که امشب شب عشقه....
بغض گلومرو گرفته بود.
شیشه رودادم پایین سعی کردم تو غروب لعنتی همت شرق ، بغضمو خفه کنم.
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود....
سخت ترین کار اینه هیچ کاری نکنی...
دوری از کسی که دوسش
داری و بدونی هرگزهم نمیبینیش دوباره.
ولی باید هیچکار نکنی.
حتی غم خوردن رو هم برات ممنوع کردده باشه خودش.سالهاست خیره شدم به دنیایی که به سرعت میگذره. و من رو جا گذاشته.دنیای من ، منو تنها گذاشته.
هیچکاری نکردن ، به معنی مطلق ، سخت ترین کاریه که میشه کرد دوستان.
توهین نکردن ، خشمگین نشدن ، خوشحال نشدن ، غمگین نشدن ، قضاوت نکردن زاویه وگارد نگرفتن و صرفا یکبیننده بودن سخت ترین کار ممکنه...
امتحان کنید.


