از نمد پدیده های متعفنی چون قوم گرایی ،تجزیه طلبی و هویت خواهی و ... هیچ کلاهی برای هیچ کسی ساخته نشده و نخواهد شد لااقل در مرز و بوم ایرانی.

هممون هزار و یک نقد به حکومت امروز وطن عزیزمون داریم و شکی نیست هممون مورد ظلم واقع شدیم ولی بحث تجزیه طلبها کاملا مشخصه.

وطن پرستی یا میهن‌دوستی یا همان ناسیونالیسم سرزمینی، که میهن و هم‌میهن رو فارغ از قومیت و مذهب و نژاد و سبک زندگی و عقیده دوست‌دارد و برای پیشرفت و توسعه همه‌جانبه وضعیت وطن و هم‌ وطن در جهان تلاش میکند هرگز به فاشیسم و جنگ و ... منجر نمی‌شود، بلکه برعکس به صلح و توسعه و ثبات جهان کمک می‌کند. اما ناسیونالیسمِ قومی یا نژادی که بحث اصلی ما در این مطلب است، قطعاً به فاشیسم و نژادپرستی و آپارتاید و جنگ و منجرب خواهد شد. تجربه بشری هم همین را اثبات کرده است. کشتارهای بالکان، رواندا و امثالهم، نتیجه تعصب قومی و ناسیونالیسم قومی است.

قومیت و نژاد در دنیای کنونی، کم‌اهمیت‌ترین مخرج مشترک انسان‌ها است. برای قومیت و نژاد، نمی‌توان مرز زمینی تعیین کرد،اما اساسِ میهن، بر قومیت و نژاد نیست، بلکه اساس آن بر سرزمین و  ملت است. «ملت» هم در معنای حقوقی و سیاسی، به همه ساکنان یک کشور (فارغ از نژاد و قومیت و زبان و مذهب و عقیده و جنسیت و ...) اطلاق می‌شود. و در هر کشور مستقلی، فقط یک ملت (Nation) وجود دارد، هرچقدر هم آن کشور بزرگ و پرجمعیت و متکثر باشد، هر حکومتی هم داشته باشد.

در آمریکا که نظام فدرال دارد و جمعیت متکثری هم دارد، از لحاظ حقوقی و سیاسی، فقط یک ملت وجود دارد و  آن «ملت آمریکا» است، در هند فقط یک ملت وجود دارد و آن «ملت هند» است، در ایران هم مثل هر کشور دیگری، فقط یک ملت وجود دارد و آن «ملت ایران» است. و الی آخر. و تمام ساکنان یک کشور، از لحاظ حقوقی و سیاسی، «ملیت» (Nationality) آن کشور را دارند. تمام یک و نیم میلیارد هندی، بلااستثنا «ملیت هندی» دارند. و تمام 82 میلیون ایرانی هم بلاستثنا «ملیت ایرانی» دارند. در هیچ جای دنیا، در مورد جمعیت یک کشور مستقل، از الفاظ «ملت‌ها» و «ملیت‌ها» استفاده نمی‌کنند، اما قومیت‌چی‌ها، تجزیه‌طلب‌ها و فدرال‌چی‌های ایران، در نهایت بی‌سوادی و سفاهت و فلاکت، و به ترحم‌برانگیزترین شکل ممکن از این الفاظ استفاده می‌کنند! تا تئوری‌های بی‌پایه و نژادپرستانه خود را به خورد عوام بدهند. اساسِ میهن و ملت، انسان (انسان بدون هیچ پسوند و پیشوند) و مفهوم شهروند است. حق و حقوق هم در کانتکست «شهروند» معنا دارد. در پارادایم قومیت (اتنیک) و نژاد, بحث حق معنا ندارد،  بحث انسان (انسان در معنای مدرن به  عنوان یک سوژه مستقل و فاعل شناسا) بی‌معنی است. در پارادایم قومیت، انسان‌ها، شهروندِ دارای حق، و دارای هویت مستقل محسوب نمی‌شوند، بلکه نتیجه ماشین جوجه کشی قومیت و نژاد هستند. صدالبته قومیت و نژاد و مذهب و موارد مشابه، به عنوان یک «باهمستان فرهنگی-اجتماعی» می‌توانند باشند و عضویت در این باهمستان ها هم اختیاری و آزادانه می‌تواند باشد، و آزادی این باهمستان‌ها هم هم مثل هر باهمستان دیگر باید محفوظ باشد. اما به هیچ عنوان این باهمستان‌ها را نمی‌توان در قامت یک تأسیس حقوقی نشاند. چون موضوع آنها حقوق (Law) نیست. و اگر با فرآیند ناسیونالیسم قومی، قومیت و نژاد و حتی مذهب و ایدیولوژی، از یک باهمستان فرهنگی-اجتماعی، به یک تأسیس حقوقی و نهاد سیاسی تبدیل شود، نتایج فاجعه‌باری چون بنیادگرایی، فاشیسم، نژادپرستی، جنگ، آپارتاید، کشتار و .... به دنبال خواهد داشت.