بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت قبل رو میتونید اینجا?? مطالعه بفرمایید:

زبان بدن ، به زبان ساده ( سری جدید قسمت چهارم ) چگونه ساده چاق یا لاغر بشویم

 

قسمت قبل فوق العاده مهم بود.برای همین تو این قسمت فقط سعی میکنم مثال بزنم درباره قسمت قبل و توضیحش بدم تاجایی که میتونم.

گفتیم استرس و مشکلات عصبی چه بلایی‌سر ما میارن.ولی امروز میخوام با چند تا مثال جا بندازم موضوع رو.

وقتی ما استرس داریم درواقع داریم به نتیجه یک چیزی فکر میکنیم و ازش بی خبریم.فرض کنید قبل از شروع هر کاری نتیجه رو بدونیم.دیده باشیم.دیگه استرس نداریم در اون صورت.

پس ندانستن ، ناآگاهی ، عدم اطمینان به خود یا پدیده های محیط زندگیمون برامون استرس زا هستن. شما وقتی جنس مخالفی رو میبینید نمیدونید اگذ حرف بزنید باهاش چه برخوردی داره باهاتون.شما وقتی برای کنکور‌ آماده میشید نمیدونید نتیجه چیه.وقتی به خواستگاری شخص مورد نظرتون میرید استرس میگیرید.

وقتی یک مسابقه رو‌شروع میکنید استرس میگیرید.

استرس تا یه جایی خوبه.چون باعث هوشیار شدن مغز میشه از طریق بالا رفتن شربان قلب.ولی زمانی که دیگه از دست در میره خطرناک‌میشه و تا زمانی مفیده که تحت کنترل باشه.

ترس هم همینطوره.

هیجان هم همینطوره.

عشق و علاقه هم همینطوره.

شهوت هم همینطوره.

لذت هم همینطوره.

و تمام احساسات ما.

اینا همشون در اول خوشایند هستند.ولی بعدش کم کم دیگه ناخوشایند میشن.چرا؟چون استرس بهشون اضافه میشه.

ما وقتی با ماشین سذعت بالا رو تجربه میکنیم اولش لذت بخشه.ولی‌وقتی خطرها رو‌میبینیم و حس میکنیم از کنترل خارج شده دیگه ترس چیره میشه بر ما.و ناخوشایند میشه.

یه مثال خوب شنا هست.کسایی که بچگی برای یاد گرفتن شنا انداختنشون وسط آب گفتن دست بزن همشون این شکلی بودن ?

خب اگر موفق شده باشن بر ترسشون غلبه کنند شنا گر میشن.

اگر هم نتونستن که تا ابد از اب ترس دارن.

نوزاد ها رو‌وقتی میندازی تو اب فوری یاد میگیرن.این ربطی به این نداره که تو شکم مادرشون تو کیسه اب بودن! این غلطه؟

در کل بچه ها زودتر یاد میگیرن.چرا؟چون استرس و عصبی شدن رو نمیفهمن.بعد کم کم محیط و پدر مادر نادان انقد میگه بکن نکن بشبن پاشو بده زشته جیزه و ... که بچه هم با استرس اشنا میشه و زبان بدنش رو فراموش میکنه و به جرگه خنگان میپیونده! میاد پیش خودمون ?

به اطرافتون نگاه کنید حتی خودتون.کاری ذو که از سن کم یاد گرفتید راحت تر و بهتر انجام میدید.

برای همینه میگن از هفت سالگی تا ۱۴ ۱۵ سالگی دوران طلایی یاد گیری هست

و اینده حرفه ای فرد رقم میخوره.بعد مدرسه میاد ادمارو خنگ ترین میکنه!

و تمام استرس های ممکن رو بهمون القا میکنه!

که چی؟باسواد بشیم مثلا؟بعد همین باسوادای بیکار و بی عار و بی خاصیتی میشیم که هستیم! هیچکس از زندگیش‌بدنش جسمش روحش همسرش پولش خونش لباسش رنگش هوشش و ... راضی نیست و فقط به فراموشی میسپاریم....

این جنایتیه که در حق هممون شده و ادامه داره.

 

 

اما خودتون کمی در مورد رفتار بچه ها تحقیق کنید.بچه ها زیاد و خوب‌میخوابن.و اوناییشون که کم میخوابن اختلال دارن و‌بی نهایت دچار استرس هستن وقتی مورد ارزیابی روانی قرار میگیرن.

نشونه هاش بیش فعالی ، حرف گوش نکنی ، کتک‌خ.ردن از بزرگترا و‌والدین ، بد دهنی ، بی انگیزگی ، و ....

درحالی که یک بچه سالم اصلا اینطور نباید باشه.

دلیل اینکه بیش فعالی در بچه های امروز زیاد شده و همه بهشون میگن هیولا ،، اینهاست عزیزان.ریشه در پدر مادر داره.

سالهاست وارد نسلی شدی. که پدر مادر ها بی تربیت تر از بچه هاشون هستن!

بد تربیت هستن!

و اینجاست که وارد لوپی میشیم که هرگز راه خروجی نداره...

امیدوارم شماهایی که این مطالب‌رو میخونید بتونید زنجیره رو قطع کنید و ابتدا خودتون رو و سپس نسل های بعدتون رو درست تربیت کنید.

 

استرس و مشکلات عصبی در زمانی بوجود میان و‌شکل میگیرن که ما منافعی داریم و به خطر افتاده.حالا این منافع میتونه آرامشمون باشه که به خطر افتاده.چیزی یا کسی که نسبت بهش حب و بغض داریم مورد تعرض یا احترامی که از نظر ما حقش نیست داشته باشه ، رو ببینیم. یا پول.یا پول.یا پول.

یا رفاهی که میخوایم نداریم.

رفتاری که محیط با ما میکنه رو حقمون ندونیم.

زندگی ای که خودمون رو لایقش میدونیم نداریم.

چیزی بخوایم و‌نباشه.

چیزی نخوایم و باشه!

و ...

خلاصه که منافعمون هستن که مارو پرخاشگر ، ناهنجار ، استرسی ، وسواسی ، عصبی و دارای انواع اختلالات عصبی میکنند!

پس در ریشه و اصل و ذات مشکلات استرس و عصبی بودنامون که باعث چاقی یا لاغری بدن ، ناخوشایندی افکار ، بد فرم بودن ، نا متقارن بودن ، بی اخلاقی ها ، نا متعادل بودن در رفتار و گفتار و افکارمون و علایقمون و .... و تمام چیزایی که در پست های قبل گفتیم میشن.

پس دلیلی مشکلات خودمون هستیم.و محیط فقط کمک میکنه به مشکل دار تر شدنمون!

مثلا بچه هایی که مدرسه یا دانشگاه میرن همه دوس داذن نمره ی عالی کسب کنند.این طرز تفکر از کجا میاد؟

یک زن و شوهر رو فرض کنید دوستان.که هم‌زن هم شوهر عاشقانه همدیکر رو دوست دارن ولی از بدن خودشون‌راضی نیستن.ولی انقدر همدیگر رو دوست دارن عیب و ایراد های شریک زندگیشون نمیبینن.

درواقع هرکدوم عیب های خودشون رو چند برابر میبینند ولی همسرشون خیر. خب این زیبایی‌رو‌برای کی‌میخوان؟! غیر همسررشون؟!

ولی کلی از فکر و انرژی و توانشون صرف این میشه که عیب هاشون رو‌بپوشونن به هر نحوی که شده.خب چرا؟ چرا فکر میکنن همسرشون اون عیبارو نمیدونه؟

چون تربیت نشدیم!

چون مدیریت افکارمون رو نداریم!

در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

یا علی ✋??