مختصری از کتاب شهید چمران : " من در کشوری بودم که همه امکانات برایم فراهم بود و میتوانستم در رفاه کامل باشم من در امریکایی بودم که میتوانستم تا اخر در انجا بمانم و شاد باشم. ولی خدایا تو خود ناظری که من دنیا را طلاق دادم ان هم سه طلاقه نمیتوانستم ببینم که گل هایی پر پر میشوند ولی من اینجا باشم خدایا تو خود ناظر بودی که من از کشوری خارج شدم که همه چیز برایم مهیا بود ولی برای تو قیام کردم حق را گفتم و پرچم تو را برافراشتم من به لبنان رفتم تا حال مظلومان انجا را درک کنم تا با فقیرانی که در سرما بودند مانوس شوم و همدمشان باشم. خدایا تو خود ناظری که اکنون دشمنان بندگانت(عراق امریکا عربستان اسراییل انگلیس) به این مرز و بوم حمله ور شده اند من هستم خدایا یاریم کن تا بتوانم پیروزی بندگانت را ببینم.

هنگامی که جنگ در گرفت گروه ما حرکت کرد دیدیم که دشمن به مانند انبوهی به سمت ما در حرکت است ما حرکت میکردیم تانک ها به سمت ما می امدند انقدر جلو امدند که فقط 7 متر فاصله بین ما بود در میان شلیک ها و گلوله ها ناگهان دیدم فقط صدای گلوله ی من می اید فهمیدم که دوست عزیز من که کنارم بود و اکثر افراد شهید شده اند . خودم را دیدم با خدای خودم دیدم که خون از من جاری شد به بدنم و سلول هایم دستور دادم تا بایستند چه لحظه زیبایی بود یاد خدا کردن یاد حسین کردن یاد کربلا افتادم : و رقصی چنین میانه میدانم ارزوست.

من دشمن را شکست داده و با بدنی خونین سوار ماشین شده و خود را به بیمارستان رساندم  بعد از بهبودی عصایی به من دادند با ان بیرون امدم دیدم گوسفندی را برای من قربانی میکنند به چشمانش خیره شده بودم احساس میکردم که یک نوع حسی به من منتقل میشد که چرا او باید به خاطر من جانش و زندگی اش را از دست دهد چرا؟ من که کاری نکردم من دوستانم را از دست داده بودم...