خان داداش همیشه میگفت وقتی بزرگ بشی مثل من بیخیال میشی،الان در آستانه چهل سالگی دوست ترش میدارم،نمیدانم خان داداش اشتباه کرد یا من هنوز بزرگ نشده ام.روزی عاشق ناصر و منصور خان،شاهین و شاهرخ،مختاريفر و احدی،زرينچه و نامجو، منصوریان و پاشازاده و حالا هم بازیکنانی که اگر پسر داشتم شاید همسنش بودند."استقلال" جزئی از زندگی من،قسمتی از روح من و بخشی از وجود من است."استقلال"و هوادارش بودن بسیار بمن لطمه زده،چه شبها و چه روزهایی که دیدن بازیهایش،شادی پس از بردش و غم بعد از باختش مانع از درس خواندن و حتی کار کردنم شده اما ایمان دارم که اگر هوادار این آبی ترین آبی دنیا نبودم روحم هیچگاه مرا نميبخشيد."استقلال" برای من و امثال من عین عشق به معشوق بوده و هست،روزی که در ایران و آسیا دلبری میکرد و ابرقدرت مطلق بود هوادارش بودیم،دوسال بعد که ناجوانمردانه،بارذالت،با قانون پست تر از خودشان و  بقصد نابودی تبعیدش کردند به دسته سه،اینبار فقط کنارش نبودیم،با قلبمان پشتش بوديم،ايستاديم و بلندش کردیم،دوباره کمر راست کرد دوباره ققنوس از خاکستر برخاست،روزهای خوب و بد زیاد داشتیم،بازهم خواهیم داشت،ولی هیچوقت پشتش را خالی نخواهیم کرد.ما برای اینکه "استقلال"استقلال  باشد خون دلها خورده ایم بازهم ميخوريم.خون ما آبی نیست ولی قلبمان بی شک آبی بوده،هست و خواهد بود.استقلالی جماعت برد و باخت نمیشناسد،اصلا" فلسفه عشق همین است،بعد از باخت تعداد استقلالی ها همانقدر است که بعد از برد،ما هیچوقت از دیدن لیگ ایران دست نميکشيم،ما هیچوقت دیدن الکلاسيکو برایمان مهم تر از بازی"استقلال" و شموشک نوشهر نیست،وقتی به دسته سه رفتیم تعدادمان همانقدر بود که قبل از فینال آسیا با جوبیلو ايواتا،رتبه"استقلال" تاثیری در استقلالی بودنمان ندارد. "استقلال" دینش را به ما ادا کرده؛چهار فینال و دو ستاره طلایی آسیایی خیلی بیشتر از خواسته ما بوده .ما از تو ای آبی دلبر دلربا قهرمانی نمی خواهیم چون حالا حالاها طلبکاری از ما.ما خودت را میخواهیم،،تو فقط بمان،،ما میدانیم تو چوب "تاج" بودنت را میخوری،تو جایت همان جای اسمت هست؛درست بالای سرها،درست درون قلبهايمان،،،تا ابد هوادارش میمانیم.  پینوشت: سعی در این بوده که کسی را نرنجانم،اگر رنجشى را باعث شدم پوزش میخواهم