در سمت توام، دلم سرخ، دستم پرچم، دهانم باز، چشمم بسته
روزم را با طرفداری تو پا گشا می کنم
هر شوتی که احمد می زند
پنجره ها باز می شوند یاد تو کوران می کند
هر خمیازه که می کشم(ساعت نه و نیم صبح)
جام در دستانم احساس می شود کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را فریاد می زدم
کفش های مرد سال را به پا کرده
دوباره عازم توام فینال
تا بوی سوختگی کیسه در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند، از شادی من است
زندگی با توست زندگی همین حالاست


