او بازمیگردد...

دیری یا زود...

کمی نزدیک یا دورتر...

و امپراطوری را از نو میسازد...

اندکی صبر...

که سحر نزدیک است...

هم برای باواریا...

هم برای مانشافت...

و هم برای سوپرمانوی فوتبال...

باز میشه این در...

صبح میشه این شب...

کمی صبر داشته باش...