میخوام براتون یک داستان تعریف کنم از سرزمین طرفداری.سرزمینی که همه افراد به خوبی تو اون زندگی میکردند و انقدر جای خوبی بود که همه ارزوشون بود که با بچه های اونجا دوست باشند و کنار هم زندگی کنند.ناگهان از یک سرزمین بد به نام سرزمین گل که پادشاهش تمام مردمانش رو بیرون کرده بود ادم هایی به سوی طرفداری اومدند.مردم طرفداری مانند دیگر مردم ها اون ها رو پذیرفتند.ولی اون ها شروع کردند به خراب کاری و انجام کار های بد در طرفداری.بزرگان سرزمین هم به جای برخورد با اون ها همه خداحافظی میکردند و طولی نکشید که همه از ازار و اذیت ها این مردمان بد در امان نبودند. دوستان تمام مقاله ها و دست نوشته های من که شامل کلی مقاله که ساعت ها براش وقت گذاشته بودم و از همه مهم تر ترول کاربران حذف شد.من نمیدونم چجوری تو روی بچه هایی که ترولشون ساخته شد نگاه کنم.من هر جوری شده اونا رو با سرچ تو گوگل برشون میگردونم ولی خانم یا اقایی که همه میدونند کی هستی و هدفت چیه.شاید تونسته باشی کاربرای خوب رو فراری بدی اما من رو نمیتونی هر چقدر میتونی تلاش کن چون من منتظرم.