تاریخ را همیشه وقایع ورق زده اند، وقایع مهم و دندان گیر؛ اعدادی که می آیند و می روند. جنگ های جهانی اول و دوم، سقوط هیتلر، ترور رونالد ریگان، انقلاب در موسیقی و سینما با ظهور چهره های به یاد ماندنی.همه و همه اتفاقاتی بوده اند که در تاریخ ثبت شده و برای تقویم ما همیشه چند سطر را به خود اختصاص داده اند. اما ما (عاشقان فوتبال)، تاریخ دیگری هم داریم، سال هایی که آمدند و رفتند، شاید، شاید برای ما با شکل و نگرشی خاص تر.
مسابقات جام جهانی برای ما یک وسواس خاص به وجود آورد که برای بازگشت به روزهای قبل، حتما گوشه ای از آن را در ذهن خود جای دهیم. سال هایی پر از خاطره، ورزشگاه های پر از خاطره و حادثه. فرهنگ های متغیر و منحصر به فرد هر سرزمین. انگار همین دیروز بود که نیمه شب پای تلوزیون نشسته بودیم و شاهکار لوئیز سوارز را مشاهده می کردیم، نیمه شب بازیکنی محبوب و منفور (انسان ها همیشه دارای ویژگی های دو بعدی بوده اند) توپ را از روی خط دروازه بیرون می کشد و زمان مشخص می کند که او یک کشور را نچات داده است. به واقع حس کنید، انگار همین چند روز پیش بود که فرانکی لمپارد توپ را به اندازه یک تلوزیون 34 اینچ از خط دروازه ژرمن ها عبور داد اما کمک داور هرگز ندید، چقدر صحنه گل آندرس اینیستا دوست داشتنی در فینال به هلند به چشمان شما نزدیک است؟
قصد دارم واضح بگویم، چهار سال گذشت، چهار سال بزرگ تر شدیم، در این چهار سال خیلی چیزها تغییر کرد. خیلی ها کنارمان بودند و حالا دیگر فقط خاطراتشان با ما زندگی می کند، در این مدت شکل ها تغییر کرد، صداها عوض شد و شاید حتی رنگ ها! ما درک می کنیم که باید همه تغییرات را از لحاظ فوتبالی مورد بررسی قرار دهیم، در این چهار سال باشگاه هایی در اروپا پا به میدان گذاشتند که کمتر خبری از آن ها بود، اما با سرمایه و نفت طناب انداختند و خود را بالا کشیدند. در این مدت بارسلونا با تیکی تاکای خود چشم ها را به خود خیره کرد و البته دورانی افول، بایرن مونیخ با پشتوانه و زیر سازی مستحکم همواره در قامت یک مدعی نشان داد، رئال مادرید به بزرگ ترین آرزویش رسید، سر الکس فرگوسن رفت تا ما شاهد ظهور مردی در اولدترافورد باشیم که معنای واقعی قربانی شدن در زیر سایه نامی بزرگ را به چشم ببینیم، دیوید مویس هم خیلی خیلی زود رفت.
لیورپول تا آستانه تحقق رویایش پیش رفت اما کاپیتان لغزید تا همه رویاها نقش بر آب شود، میلان بزرگ هم چنان سر در گم ماند و ستاره فروخت، به همان باشگاه های طناب انداخته. اینتر سنت شکنی نکرد، نام ها بر روی نیمکت آمدند و رفتند، یوونتوس نشان داد برای اینکه بخواهی چشم به کالچیو بدوزی و آن ها را از سر راه برداری باید با تانک پا به میدان بگذاری. زردپوشانی دوست داشتنی هم خودشان را بیش از پیش در دل عشقان فوتبال جای دادند، آقای خاص حرکات خاصش به راه بود، چلسی باز هم ثابت کرد تو می توانی حمله نکنی ولی در انتها سرت را با غرور بالا بگیری و بگی من پیروز شدم نه تو! رابین هود عصر جدید ظهور کرد، در لباسی راه راه، تیتو ویلانووا برای همیشه با ما وداع کرد، و البته، تا یادمان نرفته، آرسنال هم قهرمان شد بالاخره...!
چهار سال گذشت، روزها و شب های متفاوتی داشته ایم، یک هفته خوشحال، یک هفته گریان، اما هیچ چیز باعث نشد ما عشقمان به فوتبال را از دست بدهیم و باید باور کنیم که این یعنی طرفداری. هیچ چیز اجازه نداشت سر سوزنی از علاقه ما به فوتبال و تیم محبوبمان کم کند، همه و همه پس زده می شوند و باز هم در انتها من و تو می مانیم و فوتبال. من و تو می مانیم و اشک هایمان، شادی مان و تمام چزی که ما از دنیا می خواهیم، نه خیلی زیاد.
چهار سال پیش آرزو کردیم که خداوند به ما اجازه دهد، چهار سال بعد یک بار دیگر در کنار دوستان بنشینیم و جام جهانی دیگری را نگاه کنیم, حال از آن چهار سال تنها سه روز مانده است. بیاید خوشحال باشیم و سعی کنیم جام جهانی 2014 برزیل را به یکی از به یاد ماندنی ترین گذرهایمان مبدل کنیم. ما، برگ های سنگین تاریخ را با فوتبال ورق زده ایم و می زنیم نه هیچ چیز دیگر.



