بعد از دو ماه سیاه پوش شدن شهرها، کم کم و تا حدودی محیط شهرم رنگ شادتری به خودش گرفته که بنظر من میشه به این برهه زمانی "هواخوری در بین عزاداریها" گفت.

تا چند روز پیش حق شهروندیِ من به حدی پایین اومده بود که حتی توی ماشینم و با صدای کم هم اجازه اهنگ گوش کردن نداشتم و براحتی کسانیکه خودشون رو پیرو بهترین بنده های خدای خودشون میدونستن، به سمت ماشینم حمله میکردن و و از داد زدن تا فحاشی رو براحتی انجام میدادن و باعث آزار یک دختر تنها میشدن .

از هیئت محلمون نگم که از ساعت نه صبح تا نه شب و به صورت یکسره صدای ضبطهاشون که فراتر از بلند بود، الودگی صوتی ایجاد میکرد.

با گذشتن هر کدوم از این بازه های زمانی عزاداری، من شناخت کاملتری از صاحب های این عزاداری ها پیدا میکنم