دهنم باز موند از خوشبختی اون پسر ..
یه پسره وایساده بود کنار خیابون یه قیافه کاملا معمولی با قد کوتاه و تیپ معمولی که ظاهرا منتظر کسی بود
یه دختر چادری بسیار زیبا با اشتیاق اومد سمتش باهاش دست داد ، یه 5 دقیقه دست پسره رو گرفت تو دستش ، همش دختره حرف میزد و وسط حرفاش هم میخندید که قیافش رو زیباتر میکرد ولی کوچکترین عکس و العملی پسره نشون نمیداد ، دختره باهاش شوخی میکرد به شکم پسره دست میزد ، به ریش پسره دست میزد ولی پسره عین ماست فقط نگاش میکرد
باور کنید 20 سال پیر شدن با دیدن این صحنه


