(جنگ لــئو و هاشم) پ.ن:به سبک شاهنامه بخونید :)) لیونل بدو گفت نام تو چیست /// به بالین تیمت که خواهد گریست چه خوانی کرُی های بس آتشین /// که آخر شوی شرم را همنشین شگفتا که اندر سرت مغز نیست /// از این رو سخن گفتنت نغز نیست چه داری که چندان کنی های و هو /// صعود از گروهی؟!؟ زهی آرزو نه اندرز ما را گذاری سپاس /// نه از روز پیکار داری هراس بدو گفت هاشُم که از من تو نام /// چه پرسی که یاد آید از شاغلام مرا آن زمان نام هاشُم بکرد /// نود حرف من نُقلِ مردم بکرد من از شهر شیراز دارم نژاد /// در آنجا تو هرگز نیابی گشاد که کارلوس کروش تیم تا برگزید /// دفاعی چو هاشُم نیامد پدید ندانم چه نازی به تیمت تو مرد /// تو را خرد بینم به گاه نبرد لیونل برآشفت و با خشم گفت /// کنم تورِ دروازه با توپ جفت مپندار از نام من چون مِسَم /// که از نسل "آرماندو" و "کِمپِسَم" جهانی به بازی من منتظر /// نیوکمپ را من کنم منفجر کند نام من لرزه بر "کاسیاس" /// نگون بخت کردم من آقای خاص "رونالدو" اگر اسوه ی ملت است /// به دنبال من در پی شهرت است بدو داد پاسخ چنین بی درنگ /// کنم عرصه را بر دو پای تو تنگ رجز های تو یاوه باشد مسی /// که مانند تو لوله کردم بسی چه خوش گفت آن کِیروش نکته سنج /// که دیری نپاید سرای سپنج کریس و مسی هر دو بر خاک نِه /// جهانی از این هر دو چالاک بِه چنان کوبمت من به تکل گران /// که کوبند دیگ و چکش مسگران لیونل چو بشنید دلتنگ شد /// بروهای چهرش پرآژنگ شد ندانم چه باشد به تمرینشان /// مبادا چنین هرگز آیینشان که نام آوران را به کشتن دهند /// خود اندر فیفا جام بر سر نهند ز مغز و زبان خوردن از گوسفند /// کنون تا به جایی درآرند گند که فیسبوک را میکنند زیر و رو /// تفو بر تو ای چرخ گردون تفو چو بشنید مسّی پس اندیشه کرد//نکویی و فرزانگی پیشه کرد چنین گفت در دل که از کارِ دیو//مرا دور داراد گیهان خدیو چو راز و نیایش به دادار کرد//همی عزم میدانِ پیکار کرد بشد پا به توپ و به سرعت بتاخت//همه کار دشمن یکایک بساخت به نزدیک دروازه شد رزمجویی//همه شهر ایران پر از های و هوی بر او راست خم کرد و چپ کرد راست//خروش از***** هاشم بخاست!