فیلم اکشنِ نوآر Oldboy، محصول سال ۲۰۰۳ کره‌ی جنوبی، به انتقام‌جویی مردی بعد از ۱۵ سال زندانی شدن توسط فردی ناشناس می‌پردازد. اما آیا او واقعا ناشناس است؟

بزرگ‌‌ترین خاصیت برخی از آثار پست‌مدرن این است که بی‌رحم‌اند. از دانسته‌ها و کلیشه‌ها و پیش‌بینی‌های تماشاگران براساس تمام فیلم‌هایی که قبلا دیده‌اند استفاده می‌کنند تا به آنها رودست بزنند. تا درست در زمانی که مخاطب دارد با تماشای اعمال کاراکترها و نحوه‌ی پیشروی داستان به این فکر می‌کند که همه‌چیز همان‌طور که تصور می‌کند به پایان می‌رسد، فیلمساز با نیشخندی بر لب گوشه‌ای می‌ایستد و زیر لب می‌گوید: «به همین خیال باش!». البته دست زدن به چنین حرکات و پیچش‌های غیرمنتظره و کلیشه‌زدایی‌ها و غافلگیری‌ها فقط وسیله‌ای برای متفاوت بودن و رسیدن به شوک‌های سطحی و توخالی نیست. بهترین آثار پست‌مدرن به چنان مضمون‌ها و بحث‌های پیچیده و غیرمنتظره‌ای می‌پردازند که چاره‌ای جز پیدا کردن وسیله‌ی دیگری به جز در هم شکستنِ کلیشه‌ها برای روایت آنها و هرچه قدرتمندتر منتقل کردن آنها ندارند. وقتی مضمون قرار است تن تماشاگر را به لرزه بیاندازد، وقتی که حرف فیلم، کمتر گفته‌شده، جدید و جنجال‌برانگیز است، طبیعتا کارگردان هم باید به دنبال فرم و روش تازه‌ای برای گفتن آن بگردد که با مضمونش جفت و جور شود. نتیجه به آثاری تبدیل می‌شوند که ذهن‌مان را یک خانه تکانی حسابی می‌کنند. آثاری که معصومیت سینما را با بی‌رحمی تمام به قتل می‌رسانند و ما را در مقابل چیزهای قرار می‌دهند که تاکنون با این شدت بهشان فکر نکرده بودیم. فیلم‌هایی که ذهن‌مان را در مقابل وحشت‌ها و حقایق و زشتی‌ها و بی‌رحمی‌ها و شیاطینی باز می‌کنند که تاکنون هیچ‌وقت جرات روبه‌رو شدن با آنها را نداشته‌ایم؛ آن هم وحشت‌های واقعی. وحشت‌هایی که خیلی پیچیده‌تر از این هستند که قهرمان به مبارزه با آنها برود و پس از سعی و تلاش‌هایی که می‌کند و زخم‌های متعددی که برمی‌دارد بر آنها فایق آید. اینها وحشت‌هایی هستند که قهرمان و تماشاگرانِ داستان زندگی او باید زیر لگدِ غول‌پیکرش له شوند. جایی که «قهرمان»، کلمه‌ی خنده‌دار و بی‌مزه‌ای بیش نیست. یکی از بهترین فیلم‌هایی که تمام این توصیفاتِ درباره‌اش صدق می‌کنند، «اولدبوی» است.

دومین قسمت از سه‌گانه‌ی انتقامِ پارک چان-ووک، کارگردان کره‌ای که اقتباس غیروفادارانه‌ای از روی مانگایی به همین نام است. وقتی فیلم در سال ۲۰۰۳ اکران شد، دومین جایزه‌ی مهم جشنواره‌ی کن بعد از نخل طلا را برنده شد و حسابی توسط کوئنتین تارانتینو، رییس هیئت داوران مورد تعریف و تمجید قرار گرفت. غیر از این هم انتظار نمی‌رفت. «اولدبوی» همان چیزی است که تارانتینو و طرفداران سینمای تارانتینو از آن لذت خواهند برد و لحظه لحظه‌اش را به خاطر خواهند سپرد. از خشونت بی‌پروا و معنی‌دارش گرفته تا کاراکترهای اغراق‌شده و اکشن‌های دیوانه‌وارش و قصه‌ی نویی که برای گفتن دارد و پیچ غافلگیرکننده‌ی نهایی‌اش. اما اگر «اولدبوی» را یک فیلم تارانتینویی بنامیم، بی‌عدالتی بزرگی در حق پارک چان-ووک انجام داده‌ایم. در این صورت فیلم به تقلیدی عالی از روی کار بهترِ فرد دیگری نزول پیدا می‌کند. در حالی که «اولدبوی» موجودِ منحصربه‌فرد خودش است. با اینکه الهام‌برداری‌های چان-ووک از «سرگیجه»‌ی هیچکاک تا کارهای تارانتینو و اتمسفر خفقان‌آور و توهم‌زای کافکایی‌اش مشخص هستند، اما چان-ووک همه‌ی آنها را با ویژگی‌های سینمای آسیا طوری با هم ترکیب کرده است که نتیجه به تجربه‌ای کاملا بدیع و دگرگون‌کننده تبدیل شده است. بدیع و دگرگون‌کننده از این نظر که بعد از «اولدبوی» تقاضای دیوانه‌واری برای فیلم‌های خشنِ انتقام‌محور به وجود آمد و این‌گونه «اولدبوی» به آغازگرِ موج ساخت فیلم‌های انتقام‌محور یا فیلم‌هایی که به موضوعات تابو و عجیب و غریبی می‌پرداختند تبدیل شد. زومجی

دانلود فیلم با کیفیت:‌ دانلود از دایرکتوری با لینک چسبیده و بدون سانسور- کمکی - بلوریزیرنویس فارسی