آمار رسمی سازمان ملل برای زنازادگی، از آمریکا تا سوئد

مرکز مطالعات خانواده(IFS) و مرکز روندهای اجتماعی(STI) دو مرکز بین‌المللی و رسمی هستند که ذیل مراکز مربوط به سازمان ملل، به صورت مشترک با مراکز آکادمیکی همچون مرکز بروکدل اسرائیل، مرکز نوآوری اجتماعی ایتالیا، مرکز دانشگاهی پرو،‌ مرکز جوانان هلند، دانشگاه لس‌آندلس شیلی، دانشگاه بین‌المللی سئول و... هر ساله گزارشی درخصوص روند و وضعیت نهاد خانواده و مسائل حول آن در قالب نقشه جهانی خانواده(world family map) منتشر می‌کنند. بخشی از این گزارش سالانه، اختصاص به آمارهای رسمی درباره میزان تولدهای کودکان و افراد نامشروع یا به قولی تولدهای خارج از تاهل( birth outside marriage)  دارد.

در گزارش سال2015 این مرکز درخصوص آمار رسمی میزان تولد کودکان و افراد نامشروع که از سال 1998 تا 2014 را بررسی کرده آمده است: 1) 41درصد افراد متولد شده در آمریکا  نامشروع هستند 2) 55درصد افراد متولد شده در مکزیک نامشروع هستند 3) 33درصد افراد متولد شده در کانادا نامشروع هستند 4) 57درصد افراد متولد شده در فرانسه نامشروع هستند 5) 54درصد افراد متولد شده در سوئد نامشرروع هستند 6) 48 درصد افراد متولد شده در انگلستان نامشروع هستند 7) 33درصد افراد متولد شده در استرالیا نامشروع هستند 8) 66درصد افراد متولد شده در برزیل نامشروع هستند 9) 43 درصد افراد متولد شده در فیلیپین نامشروع هستند

طبق این آمار رسمی و معتبر جهانی، یک سوم  از کودکانی که در قاره اروپا متولد می‌شوند نامشروع هستند و این آمار در دو کشور فرانسه و سوئد به بیش از 50درصد می‌رسد. من حیث المجموع، آیا با وجود این آمارهای رسمی که متعلق به خود جوامع غربی و مدرن است، باز می‌توان جامعه غربی را یک جامعه پیشرفته و الگو دانست؟ آیا به این دلیل که یک سری از جوامع در صنعت و حیات مادی به پیشرفتهایی برسند اما در اصول، بدیهیات و اوّلیات مناسبات زندگی به مرحله فاجعه و بحرانی همچون شیوع میزان زنازادگی برسند، باز می‌توان آنها را پیشرفته نامید؟ آیا این سیر و طیّ طریق جوامع غربی، فی‌الواقع پیشرفت و حرکتی رو به جلو بوده و هست یا حرکتی به مثابه سقوط آزاد آن هم در درون حبابی از موهومات است؟ جوامعی که حداقل مناسبات عاطفی-اخلاقی و تعهدات فردی-اجتماعی در آنها به مرحله زوال رسیده، واقعا جوامعی توسعه یافته، پیشرفته و الگو هستند؟ سوال مهم‌تر این است که اگر مدعیان جریان توسعه‌گرا، غرب‌گرا و لیبرالهای داخل جمهوری اسلامی، راستگو، متعهد به حقیقت، واقع‌بین، عاقل و متعادل هستند پس چرا این بخش از غرب که آمار کاملا رسمی آن است را نمی‌گویند و هیچ سخنی در این خصوص بر زبان جاری نمی‌سازند؟ آیا این زنازادگی گسترده تمدن غرب، خارج از مبانی فلسفی، حرکت علمی و روند تمدنی آن است؟