نیمه شبی دلم واسش تنگ شد یکی از استاهایی که اون موقع گذاشته بود رو پیدا کردم و گذاشتم.

 

 

برف های هفت سالگی ام را به خاطر صبح هایش با صدای پدر دوست داشتم... بیدار شو ببین که چه برفی می آید .. برف های ده سالگی ام را به خاطر آدم برفی هایش... برف های چهارده سالگی ام را برای اخبار شبانگاهی , برای تعطیلی هایش... برف های بیست سالگی ام را درست به خاطر ندارم... روزهایی تار.. سرگردان میان فکرهای یخ زده و امیدهای موهوم... برف های بیست و چهار سالگی ام را زودتر از اینها باید فراموش کنم فقط سرما سرما... سرما...