دوستان واقعا برام عجیبه اینکه.

قرار بود من با دختر عموم ازدواج کنم(بعدا) ولی من قبول نکردم و گفتم دوستش ندارم.

بعد از اون هم یه دختر دیگه بود که بازم من قبول نکردم.

این دو تا فامیل بودند.

بعد تو تلگرام با یه دختر چت میکردم چند روز ولی اون عاشقم شده بود ولی من یکی دیگه رو دوست داشتم و حتی بهش هم گفتم ولی اون گفت مهم نیست من همینجوری هم دوست دارم.من باور نکردم که با یک هفته چت کردن و چند تا عکس عاشقم شده ولی متاسفانه شده بود و میگفت تو عزیزترین فرد زندگیم هستی ولی من عاشق یکی دیگه بود و بخاطر اون همه ی اینها رو رد کردم و به خودم اجازه نمی دادم به دختری حتی فکر کنم ولی الان فهمیدم که اون دختر نامزد داره و اونو هم خیلی دوست داره و من نمیتونم بهش برسم.البته من به اون دخترا بدی نکردم و اونا رو از خودم نرنجوندم.

واقعا این تقدیره یا چوب خدا؟؟؟