یه زمانی چقدر بچه بودم....چقدر چسناله میکردم تنهام...فقط بخاطر اینکه دوس دختر نداشتم!!همون قدر مضحک همونقدر مسخره...
نه قدر خانواده رو دونستم نه قدر دوستای خوبی که داشتم...
معنی واقعی تنهایی رو الان فهمیدم...که تنها تو یه سوییت تو بزرگترین شهر کشور افتادم...هم اتاقیم که تنها آدم قابل اعتماد واسم تو این شهر لعنتیه رفته شهرش و من موندم و یه تب لعنتی که با هر بار پلک زدن از سوزش حس میکنم دارم کور میشم و یه بیوشیمی و انگل شناسی که با یه غیبت حذف میشم....
اوضاع کسشریه نه؟
جالبش اینه قراره ازینم کسشر تر بشه...
از من به شما نصیحت...زندگی همیشه میخواد نشون بده همیشه وضع میتونه بدتر شه...پس هیچوقت نگین از این بدتر که نمیشه!..وگرنه لجش بالا میاد و جوری سرویستون میکنه که نمیدونین ب کدوم درد گریه کنین...
#چسناله


