اول از همه عرض کنم بشخصه تو این سایت هر کسی و هرچیزی رو تحمل میکنم به جز انسانهای وطن فروش،قومیتچی و فدرالچی( البته فرق میکنه با کسایی که خواسته و احقاق حقوقی در چارچوب فرهنگ،جغرافیا و قوم و نژادشون دارن و صد البته در چارچوب میهن دوستی).
از طرفی نوشته زیر کپی شده از کانال اقای محبی هستش که خودشون تبریزی هستند و بنده نزدیک به ده سال هستش پیگیر نوشته ها و مطالب و عقایدشون هستم و بشدت ایشون رو شخص باسواد و دلسوزی میدونم که انشالله همیشه سالم و دلخوش باشن تا بتونیم بیشتر از الان ازشون استفاده کنیم و ادرس کانالشونم میذارم که خوداون مطالبش رو دنبال کنید تا بدونید با چه شخصیت بزرگی طرف هستیم. و اما اصل مطلب:
طرفداراران کمتعداد اما پرهیاهوی پانتورکیسم در آذربایجان به تقلید و کپی از گروههای نژادپرست و فاشیست ترکیه، علامت گرک خاکستری را سمبل خود قرار داده و در استادیومها دست خود را به علامت بوزقورد بلند کرده و زوزه میکشند. یک چیزی شبیه به سلام فاشیستی هیتلری، با سیاق جدید! چندی پیش عدهای میهمان ترکیهای داشتیم که با مشاهده استفاده برخی تماشاگران تیم تراکتورسازی از نماد بزقورد، به شدت تعجب کردند و گفتند که، حتی در کشور ترکیه کنونی هم این نماد، در میان بخش بزرگی از مردم، نشانه سفاهت و عقبماندگی و نژادپرستی است. و نسبت به کسانی که از این نماد استفاده میکنند، دید منفی وجود دارد. از این گذشته، این نماد چه ربطی به آذربایجانیها دارد؟ برای من هم سؤال است که چه اتفاقی برای عده قلیلی از آذربایجانیها افتاده که از یک نماد فاشیستی، که اساساً هیچ ربطی به فرهنگ و تاریخ و مدنیت ما آذربایجانیها ندارد، استفاده میکنند؟! یک عده انسان باید به چه مرحلهای از افلاس و بدبختی برسند که به خودشان توهین کنند؟! مردمی که اجدادشان، جزو اولین یکجانشینان و تمدنسازان تاریخ بشریت هستند، چرا باید از چنین نمادی استفاده کنند؟؟؟
برای من سوال است که دقیقاً چه اتفاقی برای برخی آذربایجانیهای کمتعداد افتاده که از یک نماد فاشیستی و نژادپرستانه که اساساً هیچ ربطی به فرهنگ و تاریخ و مدنیت ما آذربایجانیها هم ندارد، استفاده میکنند؟! اینها به چه مرحلهای از افلاس و بدبختی رسیدهاند که یک چنین نمادی را برای خود انتخاب کردهاند؟! در فرهنگ آذربایجان، حیوان گرگ هیچ احترامی ندارد، چه رسد به اینکه به عنوان «توتم» هم انتخاب شود! ما که در روستاهای آذربایجان زندگی کردیم، شاهد بودیم که اتفاقاً گرگ، به دلیل حمله به احشام مردم، یک حیوان منفور محسوب میشود! مردم یکجانشین را چه به گرگ؟!
در این مورد، جناب آقای وحید بهمن (@Ir_Bahman) یادداشت خوبی نوشته که آن را عیناً نقل میکنم: «آذربایجان بعنوان یکی از نخستین مراکز یکجانشینی در فلات ایران شناخته میشود. مردمان یکجانشین آذربایجان در شهرها و روستاها، مانند دیگر ایرانیها در کنار کشاورزی و باغداری و دیگر مشاغل به پرورش و نگهداری حیوانات اهلی و چهارپایان میپرداختند. گرگ همواره بعنوان اصلیترین دشمن حیوانات اهلی و طبیعتا مردمان یکجانشین شناخته میشود به همین دلیل یکی از اصلیترین دلایل نگهداری و پرورش سگ نزد مردمان یکجانشین ایران، محافظت از دامهای اهلی در برابر حملات گرگ میباشد. حال با کدام منطق عقلانی میتوان پذیرفت که اسطوره و نماد مردمی یکجانشین و دامپرور، حیوانی مانند گرگ باشد؟ بماند که در منابع مکتوب تاریخی نوشته شده در حوزهی ادبی و فرهنگی آذربایجان سخنی حتی در حد یک سطر نیز در گرامیداشت و تقدس گرگ ذکر نشده است. افسانه بوزقورد (گرگ خاکستری) و به دنبال آن نماد بوزقورد (گرگ خاکستری) تا اوایل قرن بیستم برای مردمان ترکزبان ترکیه امروزی، آران و شروان و آذربایجان هم کاملا ناشناخته بود. در هیچ یک از منابع مکتوب تاریخی برجای مانده از حوزههای ادبی و فرهنگی دولتهای ترکتبار و مغولتباری بمانند غزنویان و سلجوقیان و ایلخانیان و عثمانیها و ... اثر و نشانهای از افسانه و نماد بوزقورد (گرگ خاکستری) یافت نشده است. در اوایل قرن بیستم و بعد از تشکیل جمهوری ترکیه برخی از چهرههای تندروی ترکگرا با استفاده از منابع نویافتهی چینی تلاشهایی را جهت پرورش و تئوریزه کردن افسانه و نماد بوزقورد، آغاز کردند. کهنترین شکل افسانهی گرگ خاکستری در حدود ۱۵۰۰ سال پیش و در منابع کهن چینی ثبت و ضبط شده است. بعد از بازخوانی این منابع در اوایل قرن بیستم این داستان افسانهای وارد محافل ادبی و تاریخی ترکیه شده است. شکل اولیه داستان گرگ خاکستری حدود ۱۵۰۰ سال پیش در سالنامههای رسمی خاندان جو [کتاب جو جلد ۵۰، Book of Zhou] و خاندان سوئی [کتاب سوئی جلد ۸۴، Book of Sui] ثبت و ضبط شده است. خلاصه شکل کهن افسانهی گرگ خاکستری که در منابع چینی یاد شده، ثبت و ضبط گردیده بدین شکل است: بر اثر حملهی چینیها تمام ترکان کشته میشوند جز پسر بچهای ۱۰ ساله که دست و پای وی قطع و در باتلاقی رها میشود. ماده گرگی به اسم آسنا (آشنا) این پسر بچه را یافته و از وی مراقبت میکند و حال پسر بچه بهبود مییابد. سپس گرگ ماده، آسنا با این پسر بچه آمیزش میکند و ده پسر نیمه گرگ و نیمه انسان بدنیا میآورد. سپس آن ده پسر به قبایل اطراف رفته با دخترانی ازدواج میکنند و به این ترتیب نسل ترکان گوک ترک از انقراض نجات پیدا کرده و ادامه مییابد. لازم به توضیح میدانم بعد از بازخوانی منابع یاد شدهی چینی و انتشار محتوای اصلی داستان و نیز آشنایی برخی چهرههای ادبی ترکیه با اصل داستان، به دلیل عدم باورپذیری و عدم تطابق فرهنگی اصل داستان با فرهنگ اسلامی مردمان آناتولی، این افسانه با دستکاریها و تحریفات بسیاری در ترکیه ارائه شده است. بعدها و در دهه شصت میلادی از افسانه و نماد گرگ خاکستری در جریانهای سیاسی ترکیه نیز بهره گرفته شد که شناخته شدهترین آنها گروه تروریسی گرگان خاکستری به رهبری آلپ ارسلان تورکش میباشد. بعد از کشتارها و ترورهای پر شمار از جمله سوءقصد به پاپ ژان پل دوم فعالیت این گروه در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده است. اعضای این گروه تندرو بعد از مرگ آلپ ارسلان تورکش ذیل حزب حرکت ملی ترکیه گرد آمدهاند. طی سالهای اخیر جریانهای تجزیه طلب با تمام امکانات رسانهای در تلاش هستند تا افسانه و نماد گرگ خاکستری را بعنوان بخشی از هویت تاریخی مردمان آذربایجان القا بکنند و ذهن جوانان پرشور را با جعلیاتی از این دست شستشو دهند. اما سوالی که هر فرد آگاه و با وجدانی باید از خود بپرسد این است، افسانه و اسطورهای که ۱۵۰۰ سال پیش و هشت هزار کیلومتر آنطرفتر توسط چینیها برای عدهای دیگر از ساکنان آن سرزمینها، ثبت و ضبط گردیده است چه ربطی میتواند به مردم بومی ایرانی آذربایجان داشته باشد؟!»


