خدایا!

رحمی کن به حال بشریت و باز هم خودت برای ما کاری کن!

بخاری بلند نمی‌شود از رأی آدمی زاد و حتی ایفل هم بوی آتش گرفته!

ما آمدن بابانوئل را زیاد دیده ایم لیکن با هدایای این کارتونک ریش مصنوعی، وضع مان همینی هست که هست!

خواه ساکن قلب پاریس باشیم و خواه هر کجای دیگری...آخ که تازه داریم می فهمیم معنای حقیقی «اکثر هم لایعقلون» را!

تقلب این است که خدا را از متن برده ایم به حاشیه...به حاشیه دموکراسی! ذیل لیبرال-دموکراسی!

آهای بانوی پاریسی!

مادامی که به جای آمدن یک مرد با ریشه، منتظر بابانوئل باشی، کادویی بهتر از «سیاست‌های اقتصادی مکرون» دریافت نخواهی کرد!

بگرد دنبال گمشده‌ات، بلکه دعای «مریم مقدس» شامل حالت شد...کاش حاکم مغرب زمین «عیسی» بود...کاش برگردیم دوباره به رأی خدا و به مردی از تبار «محمد»!

خدایا!

کاش خودت دخالت کنی در امور همه کشورها و الا با وجود همه پزهایمان، وضع‌مان «همینی هست که هست»!

دلم می‌خواهد مثل «شازده‌کوچولو» فریاد بزنم که هان ‌ای آدم‌ها! کجا دارید می‌روید!؟ آن هم این همه با عجله؟! و مدام تکرار راه‌های رفته!

آیا بس نیست!؟ و آیا هنوز موسم آن نرسیده که بگردیم دنبال یک دوست واقعی، بلکه دست مان را بگیرد و نجات مان دهد از این جهنم لیبرال-دموکراسی!؟

دنیا دست نااهلان است و «ظهر الفساد فی‌البر و البحر»!

کاش زودتر بیاید آن مرد، بلکه آدم کند اولاد آدم را!

وای از بلای تمرد!

رأی خود را دیدن و فراموشی امر خدا!