ظاهرا دانشجو بودن ولی قیافه دخترها خیلی کمتر نشون میداد ، بین 13 و 14 ، دو نفر جلو سوار شدن 4 نفر عقب ( ماشینم پراید مدل 88 ) ، داشتن میرفتن تو پارک جنگلی های  شهرمون که معروفه و هم خلوت .. 

کاری ندارم که به ماشینم میگفتن لگن و کلی مسخره م میکردن و فکر میکردن من حالیم نیست ، تازه یکی از دخترها به من میگفت چی توز !

یکی از پسرها اسمش داریوش بود که موقع رسیدن ازم شماره خواست و گفت سر یه ساعت معین برم برشون گردونم ، سر ساعت که رفتم برگردونم باور کنید پسرها بلایی به سر دخترها اورده بودن که نمیتونستم راه برن مخصوصا اون دختری که من میگفت چی توز !! 

از داریوش پرسیدم بابا اینا سنی ندارن که چرا اینجوریشون کردی گفت بابا اینا رو نمیشناسی که این یه مادر قه..... هایی هست که نگو ، یکیشون رو نشون داد باور کنید 13 سالش بیشتر نبود میگفت این مثل سگ عرق میخوره .. 

خلاصه عجب مملکتی شده