ملوان میراث گذشتگان و اثری بکر و خاص در ایران است. نامی که قلب هر انزلیچی را فارغ از جنسیت و فوتبال دوست بودن به تپش وا‌می‌دارد.

 

قوی سپید نامی است، درخور این تیم ریشه‌دار که سال‌ها بر بلندای فوتبال کشور پرواز می‌کرد. باید نام‌ها را از غفور جهانی تا سیروس قایقران، صالح نیا، نیاکانی، اسپندار، ایراندوست، احمدزاده و... ردیف کرد تا به ریشه‌های این تیم مردمی پی برد.

اصالت ملوان با بازیکن سازی و دسترنج خویش خوردن عجین شده است. گویی هیچ‌گاه قرار نبوده که تیمی متمول باشد و شاید سرنوشت آن همسو با سرنوشت مردمان و صیادان زحمتکش انزلی است. برای توصیف ملوان نیاز به مطالعه تاریخ نبوده و گشت‌وگذاری در بندرانزلی گواه همه‌چیز است. عشقی که در تاروپود این شهر ریشه دوانیده و به‌راحتی قابل خشکاندن نخواهد بود.

 

 

قوی سپید زمانی نزول را تجربه کرد که آمیخته به سیاست شد. روح ورزش و ملوان فارغ از رنگ‌ها و سیاست‌هاست. ملوان با پل شدن سیاسیون به کنج عزلت فوتبال کوچ کرد. زمانی که بومی‌گرایی از این تیم رخت بست، مرگ تدریجی قوی سپید قابل پیش‌بینی بود. مرگ تدریجی قوی سپید و مرگ تدریجی یک رؤیا. رؤیای یک شهر، هویت و تاریخچه نسل به نسل منتقل‌شده آن!

این روزها حال‌ و روز ملوان بندرانزلی تعریفی ندارد. با نگاهی به لیگ دسته اول کشور می‌توان به‌سادگی عمق فاجعه را درک کرد. این روزها ملوان شرایطی مشابه با زادگاهش بندرانزلی دارد؛ بی‌رمق و خسته، خسته از بایدهایی که نشدند و نبایدهایی که ظهور کردند.

روزی روزگاری شمال کشور به پرافتخارترین تیم خود می‌بالید و ملوان جورکش سه استان شمالی خزر در لیگ برتر بود. بومی بودن و کم‌بضاعتی اجزای لاینفک تیم ملوان بوده‌اند. ملوان این روزها بی‌شباهت به گذشته خود است!

به‌خوبی می‌توان به یاد آورد، ورزشگاه سپیدپوش و همیشه شلوغ انزلی را، بازیکنان بومی و جنگنده که از دل خانواده‌های زحمتکش و صیاد انزلی به جامعه فوتبال معرفی‌شده بودند. این روزها ملوان تبدیل به تیمی برای تردد و بازسازی بازیکنان غیربومی و سربازی شده است، که به آن تحمیل‌شده‌اند.

 

 

قوی سپید فصل جاری را برخلاف فصل گذشته با فرهاد پور غلامی از مکتب خود شروع کرد، اما سیاست‌های اتخاذشده همسو با خواسته اکثریت هواداران نبود. نتایج نزولی و تیم کم‌رمق درنهایت حکم به اعتراض و استعفای پور غلامی دادند. امروز ملوان بندرانزلی در حال جان گرفتن و بالیدن است. تیمی که کادر فنی بومی و از مکتب خود را داشته و با ورود بازیکنان قدیمی خود سیمایی جذاب‌تر و هوادار پسند تری به خود گرفته است. به‌خوبی حس جنگندگی و میل به پیروزی را می‌توان در ساق‌های بازیکنان مشاهده کرد که از سوی بزرگان خاک خورده تزریق‌شده است.

ملوان امروز شاید به شرایط آرمانی و نتایج عالی نرسیده است، اما نوید روزهای خوب را می‌دهد. نوید روزهای اوج و ورزشگاه یکدست سپیدپوش و شهری شاد از بردهای آن و قلب‌هایی آکنده از عرق آن، قوی سپید اگرچه رنجور و با بال‌های شکسته، اما همچنان جان دارد. قوی سپید باید زنده بماند و دوباره به لیگ برتر کشور بازگردد زیرا فوتبال ایران به ریشه و جذابیت بیشتری نیاز دارد، فوتبال وامدار این تیم است و قطعاً روزهای خوب نزدیک‌اند فقط قوی سپید زنده بمان! پرواز دوباره رؤیا نیست، خاطره‌ای فراموش‌شده است...