آقا ترم اول دانشگاه بوديم (دانشگاه دولتی اراک ، ترمينال سردشت) ،، دانشکده علوم پايه اش خيلی بزرگ و جالبه ، جوری که تو طبقه دوم حياط و حوض داره ، خلاصه خيلی باحاله
آقا ما يروز با دوسه تا از بچه ها رفتيم دستشويی ، دستشويی هاش انقد بزرگ بودن که ميشد توش کنفرانس برگزار کرد ،، يه سالن حدود سيصد متری که دورتا دورش توالت و وسط سالنش نزديک ۴٠ تا روشويی
بگذريم
آقا ما بعد رفع حاجت مشغول صحبت بوديم که از يکی از توالتا صدای مهيبی اومد :)))
يکی از دوستام که ترک تبريز (ساکن قم) بود و خيلی شوخ بود گفت : نااااز نفست قناری
همه منتظر بوديم طرف بياد بيرون که يهوووووو ديديم استاد اخلاق که يه حاج آقا بود ازش دراومد ،، ما فوری گفتيم سلام حاج آقا خيلی مخلصيم
بنده خدا حتی دستاشم نشست و رفت و ما بعدش پهن شديم همونجا از خنده :)))
هعييييييی يادش بخير
عکس : من و يکی از دوستام ،، سمت چپی خودمم ،، با ريش :)))
چاکر همگی ♥



