جورج اورول؛ از آن دسته نویسنده هایی است که پس از خلق آثار متعددی مثل آس و پاس در پاریس و لندن، دختر کشیش، روزهای برمه که البته همگی آنها بعدها مورد اقبال بیشتری قرار گرفتند، در آخرین سالهای زندگی نسبتا کوتاهش داستانی سمبلیک و ضد استبدادی نوشت که به یکباره سر از همان قله های کذا درآورد و اگر کتابش را نخوانده باشید، حتما کارتون مزرعه حیوانات را دیده اید!
رمان مزرعه حیوانات (یا در ترجمه های دیگر: قلعه حیوانات) احتمالا نیاز به معرفی چندانی ندارد. اثری هجوگونه که در نقد اندیشه های استبدادی بود و با آن زبان ساده، روان و قابل فهمش بدل به یکی از سبملیک ترین و جنجالی ترین رمان های معاصر شد.
این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته و در سال ۱۹۴۵ میلادی در انگلستان منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی به شهرت رسید.این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که انسانها را از مزرعهای که در آن زندگی میکنند بیرون میکنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست میگیرند، ولی ...
? نویسنده با بیانی گیرا و زبانی مسلط به خوبی توانسته فقر و استبدادِ حاکم بر جامعه ی خود را آن طور که باید و شاید مدنظر خود می باشد، توصیف نماید: جامعه که در آن علی رغم شرایط آشکار ظلم و ستم به دلیل عدم آگاهی و یا به دلیل عدم آزادی بیان، هیچ کس حق اعتراض به رژیم مستکبر را ندارد و در آن افراد به حداقل امکانات قانع می باشد که نمونه آن در متن گوسفندان این قلعه می باشد یعنی خفقان سیاسی که در واقع نویسنده دو طبقه با فاصله زیاد را به تصویر می کشد (1- طبقه بالا خوک 2- بقیه حیوانات : طبقه پایین جامعه)
? به طور کلی هدف نوشته ی جورج اورل را می توان در دو جمله عنوان کرد : 《 هر انقلابی روزی به انحراف کشیده می شود؛ و نیز تلاش در جهتِ دستیابی به قدرت و سرمایه اندوزی، ایجاد جامعه ی "بی طبقه" را غیر ممکن می کند! 》
پ ن: نمیدونم شما هم هنگام خوندن این کتاب یاد بعضی از اتفاقات مملکتمون افتادید ..؟



