صدام قبل از آنكه به حرفهايش ادامه دهد، بار ديگر سيگار خواست. او به اين كار عادت كرده بود. روزانه حدود صد نخ سيگار برگ هاوانا مي‏كشيد و بسيار اندك اتفاق مي‏افتاد كه يكي از آنها را چند دقيقه در دست داشته باشد و تا آخر بكشد. صدام وقتي صحبت مي‏كرد، به هيچ يك از خصوصيات خودش اشاره‏اي نمي‏‎كرد. او از اين كار امتناع مي‎كرد؛ اما اين بار از دوران جواني‏‎اش با افتخار سخن مي‏گفت. دوران كودكي صدام در پرده‎‏اي از ابهام است. صدام ادعا مي‏كرد در 28 آوريل 1937 در روستاي «الجويش» نزديك تكريت به دنيا آمده است. اين شهر تقريبن 600 سال قبل، از جانب عده‏اي مهاجم غارت شد و در آنجا از جمجمه‏هاي كشته‏ها، مجسمه‏ها ساختند. 

 

صدام ادعا مي‏كرد كه پدرش حسين المجيد، هنگام تولد او از دنيا رفته است. اما در واقع اين ادعا، پوششي براي مولود نامشروعي است كه كسي از هويت پدر او اطلاع دقيقي ندارد. دربارهء تولد او، حرف و حديثهاي زيادي است كه برخي از آنها حقيقت دارد و خلاصهء آنها اينكه صدام فرزندي نامشروع است؛ اما اصل حكايت اين است:

 

اهالي روستايي كه صدام در آن به دنيا آمد، دچار فقر شديدي بودند. از اين رو مجبور بودند توليدات خود مانند لبنيات را براي فروش به شهر نزديك روستايشان ببرند. مادر صدام (صبحة) نيز براي فروش محصولات خود و خريد نيازمندي‏هاي خانواده به اين شهر رفت و آمد مي‏كرد. طبق معمول، در يكي از روزها به شهر آمد و يكي از تجار يهودي ساكن در آن شهر، او را ديد و شيفتهء جمال او شد. آن طور كه مي‏گويند اين زن بسيار زيبا بوده است. صبحة در قبال دريافت مبلغ قابل توجهي، هر شب خودش را در اختيار آن فرد مي‏گذارد و مدت سه ماه هر شب، نزد آن تاجر به سر مي‎برد و سرانجام از وي حامله مي‎شود.

 

صبحة چندين بار مي‎خواهد سقط جنين كند، اما موفق نمي‎شود؛ به همين دليل نام اين جنين را صدام مي‏گذارد. هنگامي كار به افتضاح مي‏كشد و موضوع آشكار مي‎شود، پدر صبحه، به فكر چاره مي‏افتد و او را به عقد ازدواج يك مرد عقب‏‎ماندهء ذهني به نام حسين درمي‏آورد و بعد از مدتي، اين مرد را مي‏كشد تا سخني نگويد و خانواده رسوا نشود. 

 

من معتقدم كه اين قصه واقعيت دارد؛ زيرا ساجده (همسر صدام) هنگامي كه صدام با يك خانم چشم پزشك زيبا به نام «سميره» ازدواج كرد، اشارهء گذرايي به اين موضوع كرد. اين ازدواج موجب اختلاف خانوادگي بزرگي شد؛ به نحوي كه ميان عدنان خيرالله و خيرالله طلفاح و ساجده از يك سو و صدام از ناحيهء ديگر، مشاجراتي رخ داد. بنابراين صدامم همانطور كه همه مي‏گويند، بي‏پدر است و به همين خاطر، مخالفان عراقي، او را صدام تكريتي مي‏‎نامند. نبردن نام پدر و خانوادهء او و منسوب كردن وي به مادره بيوه‏اش صبحه طلفاح كه بعدن با ابراهيم حسن تكريتي ازدواج كرد، براي او اهانت مستقيمي به حساب مي‏آمد. 

 

صدام از ابراهيم حسن تكريتي متنفر بود. وي به صدام مرتب توهين مي‏كرد. ابراهيم، انسان پست و حقيري بود. القاب تحقيرآميز زيادي داشت كه محترمانه‏ترين آنها ابراهيم كذاب (ابراهيم دروغگو) بود و تا سالخوردگي به همين لقب شهرت داشت.

 

تاريخ تولد صدام نيز ساختگي است؛ زير تا سال 1975، تاريخ ولادت كودكان در عراق ثبت نمي‎‏شد. تاريخ تولد متولدين ژانويه تا جولاي، در ماه جولاي تحت عنوان متولد نيمهء اول سال و تاريخ تولد كساني كه از جولاي تا ژانويه به دنيا مي‏آمدند، تحت عنوان متولد نيمهء دوم به ثبت مي‏‎رسيد. در واقع صدام در نيمهء دوم سال 1939 به دنيا آمد و پس از ازدواج اولش تصميم گرفت دو سال به سن خود اضافه كند تا با همسرش ساجده خيرالله، هم‏سن و سال شود؛ زيرا در عراق اين يك امر نامتعارف است كه مردي با زني بزرگتر از خود ازدواج كند. به همين خاطر و به خواستهء خودش، تاريخ تولدش دو سال قبل از آن و در ماه آوريل ثبت گرديد.

 

صدام به من دستور داد تا از آموزش و پرورش مرخصي درازمدت بگيرم؛ اما ديگر هيچگاه به كلاس درس بازنگشتم. همچنين دستور داد كه يك دستگاه آپارتمان مجلل دولتي در بغداد در اختيارم بگذارند. پس از آن، او به اين ملاقات پايان داد و آن مكان را ترك كرد.

 

آپارتمان را تحويل گرفتم و سپس به سرعت با آمنه كه دوستش داشتم، ازدواج كردم. خانوادهء من عبارت شد از من، مادرم و همسرم آمنه. پس از چند روز مرخصي، مي‏بايست به قصر رياست جمهوري مي‏رفتم تا در آنجا هر روز رفتارهاي صدام را بادقت تمرين كنم. 

 

صدام كيست؟

همانطور كه دانستيم، صدام فرزندي نامشروع بود. بنابر عرف مرسوم در قبايل عرب، بايد دختر خطاكار كشته مي‎شد تا ننگ و عار از دامن خانواده و قبيله پاك شود، اما مادر صدام را به ازدواج يك عقب‎‏ماندهء ذهني درآوردند تا فرزندي كه در راه است، مشروعيت ظاهري پيدا كند. سپس مادر صدام (صبحة طلفاح) با شوهر دوم خود كه همان ابراهيم حسن تكريتي باشد، ازدواج مي‏كند.