در آن هنگام، عبدالرحمان عارف، رئيس جمهور عراق بود. او پس از كشته شدن برادرش عبدالسلام عارف، در جريان يك سانحهء هوايي در سال 1966، به رياست جمهوري عراق رسيده بود. عبدالرحمان عارف، مرد ضعيفي بود و درايت و تجربهء لازم را براي حكومت بر يك كشور خاورميانه‏اي مانند عراق نداشت. علاوه بر اين، هميشه مست بود. اين مسائل، راه را براي به دست گرفتن قدرت توسط بعثي‏ها هموار كرد. 

 

 

عدالکریم قاسم

صدام با بازگشت بعثي‏ها به قدرت، تحت عنوان معاون شوراي فرماندهي انقلاب، به صحنهء سياست بازگشت. اولين ماموريت او، رياست كميته‏اي به نام كميتهء تحقيق بود. اين كميته در زندان مخوف و معروف «قصرالنهاية» مستقر گرديد و صدام پس از گذشت تنها چند هفته از رسيدن به قدرت، فجيع‏ترين جنايتها از جمله شكنجه و كشتن افراد بسياري را مرتكب شد. هزاران تن از كساني كه به آنها اتهام دشمني با حزب زده شده بود، در محوطهء زندان يا داخل سلول به طرز فجيعي كشته شدند؛ هزاران نفر ديگر در ميادين بغداد و ميادين ديگر شهرها به اتهام جاسوسي براي اسرائيل، آمريكا و ايران به دار آويخته شدند. تعداد زيادي نيز در حوضچه‏هاي اسيد انداخته شدند و عدهء ديگري نيز زنده زنده سوزانده شدند. 

 

قتل احمد حسن البكر

صدام، همهء رقباي خود در قدرت، حتا شخص اوّل حكومت، احمد حسن البكر را از سر راه برداشت. ابتدا توطئهء بركناري او از قدرت را طراحي كرد و دو سال بعد، طرح ترور او را به اجرا درآورد. طبق بيانيه‏هاي رسمي، احمد حسن البكر در 16 ماه مه 1979 دچار سكتهء قلبي شد؛ اما حقيقت اين است كه او در اثر مسموميت از دنيا رفت.

 

پس از آن، فرزند نامشروع العوجه، مرد اوّل حكومت شد و بدون هيچ مخالفتي، نزديكان و عشيرهء او، مناصب مهم و اصلي را تصرف كردند و تمام زبانها لال گرديد. صدام با عراق و مردم آن، هر طور كه مي‏خواست رفتار مي‏‎كرد و هيچكس نمي‏توانست عليه او سخني بگويد. صدام معتقد بود مردم عراق بنده و بردهء او هستند. وي مي‏گفت اين سرزمين ملك اوست. به سرعت زندانهاي عراق، پر از زنان و مردان عراقي شد. اطرافيان پست او، آبروي مردم را بر باد دادند، اما هيچكس ياراي اعتراض نداشت.

 

ديدار بدل صدام از زندان

روزي صدام به من مأموريت داد تا از يكي از زندانها ديدار كنم؛ نه به خاطر تفقد از زندانيان؛ بلكه براي ارعاب فعالان در زندان تا دريابند كه صدام بنا به تعبير خودش، هميشه بالاي سر آنها حاضر است. هنگام ورود به زندان، مدير زندان به استقبال آمد. پس از طرح چند سؤال دربارهء وضعيت زندان و پاسخ مدير به سوالهاي من، او بدون هيچ مقدمه‎اي خطاب به من گفت: «جناب رئيس، امروز زن بسيار زيبايي را به زندان آورده‏اند . . . به نظرم مورد پسند حضرت عالي باشد.» او اين عبارت را بدون هيچگونه شك و شبهه‏اي به زبان آورد؛ چون مي‏دانست صدام نه فقط به خاطر اغراض جنسي، بلكه براي تنبيه برخي از زنان زنداني، متعرض آنها مي‎شود. به او گفتم: «كجاست و چرا تا حال در اين باره حرفي نزدي؟» و به همان شيوهء صدام به او ناسزا گفتم. رئيس زندان با عجله رفت و آن زن را آورد. از اهالي يكي از شهرهاي جنوب عراق و از يك عشيرهء معروف بود. چند سؤال از او كردم و به مدير زندان گفتم: «او را به سلولش بازگردانيد . . . فعلن با او كاري ندارم.»