دویدیم و دویدیم به جایی نرسیدیم
ما نوک پرگار بودیم به دور خود چرخیدیم
تلخی طعم زندان خنده رو از ما گرفت
پشت نقاب خنده,با غصه ها جنگیدیم
کلید شادی هامون تو قفل غم شکسته
دری برای رفتن از این کویر ندیدیم
مثل یه برگ جوون که افتاده رو زمین
زیر پای روزگار تو سختی ها قلتیدیم
«دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار»
دیدیم که روی دیوار نوشته ما تبعیدیم



