مدینه در سکوتی مبهم و حُزن‌آور است، امشب 

گمانم در وصیّت فاطمه با حیدر است، امشب 

چنین می‌گفت با مولا، به صد اندوه و غم، زهرا 

که یابن عمّ مرا با تو، وداع آخر است، امشب 

دل شب شو مهیّا، غسل و کفن و دفن زهرا را 

که جانم خسته زآن دو کافر بداختر است، امشب 

الا ای جان و جانانم! تو و جان یتیمانم 

که بر طفلان بی‌مادر، دلم در آذر است، امشب

  به یک‌سو مجتبی در اشک و در یک‌سو حسین‌ او 

نوای زینبینش، بانگ مادر مادر است، امشب 

ز داغ بانوی محشر، تو ای "خادم"! مگو دیگر 

که در جنّت پریشان زین عزا، پیغمبر است امشب 

محمود عرفانی «خادم»