روزی یک کشیش یک خاخام و ملا نصرالدین هم سفر شدند در راه بحثی بین آنها پیش آمد که چطور نذورات و هدایای مردم را استفاده می کنند خاخام گفت:من نذورات را روی زمین می گزارم و دایره ای میکشم هر چه درون دایره بود برای خود برداشته و باقی را برای خدا خرج می کنم 

کشیش گفت:من یک خط می کشم و نذورات را روی زمین می ریزم هر چه سمت راست ریخت از آن من و هرچه سمت چپ ریخت از آن خداوندگار

ملا نصرالدین بر آشفت گفت ای از خدا بی خبر ها این چه روشی است پس آن دو از ملا پرسیدند ملا تو چگونه کار می کنی 

ملا گفت من تمام هدایا را به آسمان می ریزم و به خدا می گویم پروردگار من تمام این ها از آن توست پس هرچه می خواهی برای خود بردار و هرچه از روی حکمتت بر زمین ریخت به این بنده ی حقیر ببخش پس هرچه فرو آمد از آن من است

پ ن:صرفا جهت فان داره