Élan تلنگر
Leave the Sleep and let the springtime talk In tongues from the time before man
خواب را رها کن و بگذار بهار زندگی (جوانی) با تو سخن بگوید به زبان قبل از پیدایش بشریت [با زبان طبیعت]
Listen to a daffodil tell her tale به گل نرگس زرد گوش فرا ده که قصه میگوید
Let the guest in, walk out, be the first to greet the morn دروازه دلت را برای میهمانی بگشا، از درون خود بیرون بیا و اولین کسی باش که به صبحدم خوش آمد میگوید
The meadows of heaven await harvest مراتع سرسبز و بهشتی، منتظر درو کردن هستند
The cliffs unjumped, cold waters untouched صخره هایی هستند که هنوز کسی از آنها شیرجه نزده است و آبهای خنکی هستند که کسی لمسشان نکرده ست
The elsewhere creatures yet unseen مخلوقات ناشناخته زیادی هستند که هنوز دیده نشده اند
Finally your number came up, free fall awaits the brave سرانجام نوبت تو شده ست. ولی این شیرجه شجاعت میخواهد:
Come بیا!
Taste the wine از این جام کمی بچش
Race the blind چشمانت را ببند و وارد مسابقه شو
They will guide you from the light آنها تو را با نور روشنایی بخش راهنمایی خواهند کرد
Writing noughts till the end of time تا پایان امتیازاتت را یادداشت خواهند کرند
Come بیا
Surf the clouds در ابرها گشت و گذار کن
Race the dark با تاریکی مسابقه بده
It feeds from the runs undone سرچشمه ی این تاریکی همه افرادی هستند که مسیرشان را نیمه کاره رها کردند
Meet me where the cliff greets the sea منتظرت هستم آنجا که صخره ها به دریا خوش آمد میگویند
The answer to the riddle before your eyes پاسخ به معمایی که در برابر چشمانت است
Is in dead leaves and fleeting skies در برگهای مرده و آسمان متغیر است
Returning swans and sedulous mice [و در] بازگشت قوها و موشهای سخت کوش
Writings the gardens book, in the minute of a lover's look [و در] کتاب باغهای سرسبز که با یک نگاه عاشقانه نوشته میشوند
Building a sandcastle close to the shore در حال ساختن قلعه ای شنی کنار ساحل
A house of cards from a worn out deck [و] خانه ای از کارتهای کهنه و زهوار در رفته
A home from the fellowship, poise and calm [و یا] کلبه ای از جنس رفاقت، وفاداری و آرامش
Write a lyric for the song only you can understand [در حال انجام اینها] ترانه ی آهنگی را بنویس که فقط برای خودت معنی دارد
Riding hard every shooting star سوار بر شهاب سنگها شو
Come to life, open mind, have a laugh at the orthodox به زندگی برگرد، ذهنت را باز کن و بر سنتهای قدیمی و کهنه بخند
Come, drink deep let the dam of mind seep بیا، جرعه ای عمیق بنوش و بگذار از سد ذهنت سر ریز کند
Travel with great Élan, dance a jig at the funeral با تلنگری بزرگ، سفر تحولت را آغاز کن و در خاکسپاری افکار کهنه و قدیمی خود، به شادمانی بپرداز



