ژاپن۳ ایران صفر. پایان. این واقعیت بود. قواعد بازی عوض شده بود و دیگر نوشدارویی هم در کار نبود. آیا بازهم چیزی از ارزشهای مان کم نشده بود؟ آیا بازهم تقصیر داور بود؟

شکست‌هایی مثل شکست برابر ژاپن را بارها تجربه کرده بودیم. اما هر بار به بهانه ای نخواستیم آنها را باور کنیم. اما واقعیت آن بود که ما چیزی برای ارائه نداشتیم. فوتبال ما سالهاست چیزی برای ارائه ندارد و دیگر علی دایی،علی کریمی ، مهدی مهدوی کیا و کریم باقری نیز نداریم که شاید بتوانیم اندکی از کاستی های  فوتبالی مان را بپوشانیم.

واقعیت آن است که تیم ما مدتهاست بدون کی‌روش به یک تیم معمولی آسیایی تبدیل شده است و شاید با رفتن کی‌روش بتوانیم با واقعیت روبه‌رو شویم.

فکر میکردیم خوابیم. اما.... اما بیدار بودیم. آری ... تازه بیدار شده بودیم. کلید واژه ای که کی‌روش همیشه بر آن تاکید میکرد ، تعبیر شده بود. این که نمیتوانید در زیر سایه درختی استراحت کنید و چند هفته مانده به شروع یک تورنمنت از خواب بیدار شوید و انتظار معجزه داشته باشید.

نتیجه بازی ایران برابر ژاپن یک باخت نبود؛ بلکه یک سیلی بود که بعد از مدتها ما را از خوابها و رویاهایمان بیدار و با واقعیت رو به رو کرد. قهرمانی آسیا یک هدف نبود. بیشتر شبیه یک رویا بود در خوابهایمان که امروز تبدیل به کابوس و بی خوابی مان گشته است. ما مدتها خواب بودیم و حتی مصاحبه ها و جدال های رسانه ای کی‌روش هم بیدارمان نکرد.

گل اول بازی آنقدر تلخ بود که عطای دیدن زمان باقیمانده مسابقه را به لقایش بخشیدیم. اما همه به یک سوال مشترک فکر میکردیم؟ چرا؟ مگر ما بهترین خط دفاعی جام نبودیم؟ هر چند اخلاق را هم باختیم و انتظار داشتیم از دراپ بال و حواس پرتی حریف به گل برسیم.

شاید اگر جور دیگری گل اول را می‌خوردیم آنقدر ناراحت نمیشدیم.  این که به راحتی هر چه تمام تر ۵ نفر از بازیکنانمان از مدار بازی خارج می شوند تا بازیکن حریف به راحتی هر چه تمامتر دروازه مان را باز کند ، بد جوری توی ذوقمان می زند. اما باید خوشحال باشیم که بازی ژاپن یک واقعیت تلخ را برایمان بازگو کرد.

نباید به کنعانی زادگان خرده بگیریم و تمام کاستی های فوتبالمان را بر سر او بشکنیم. ما اشتباه کردیم و تاوان آن را دادیم، هر چند نباید از موقعیت شناسی ژاپنی ها هم بگذریم. یادمان باشد بازیکنان تیم ملی از یک کره دیگر نیامده اند و اکثرشان از فوتبال پایه خودمان بودند درست مانند ژاپنی ها.

اشتباه کنعانی زادگان را بارها مرتکب شده بودیم اما درس نگرفتیم.

برگردیم به آخرین بازیمان در جام جهانی مقابل پرتغال.در آخرین لحظات ، مهدی طارمی می‌توانست دروازه پرتغال را باز کند و ما را به دور بعد برساند اما توپ او با اختلاف چند سانتی متر به بیرون رفت. چند روز بعد در صحنه ای مشابه ماریو مانژوکیچ در بازی کرواسی انگلیس توانست با ضربه ای دقیق دروازه حریف را فرو بریزد. قیاس مهدی طارمی و مانژوکیچ تنها برای تفاوت نگاه به جزییات در فوتبال است.

به قبل تر برگردیم . بازی ایران و عراق در سال ۲۰۱۵ و اشتباه پولادی که باعث ده نفره شدنمان شد. بازی ایران بوسنی در جام جهانی گذشته و اشتباه سید جلال حسینی در دفع توپ که به پاس گلی برای بازیکنان بوسنی تبدیل شد. یا بازی ایران و آرژانتین ، اشتباه در دفع توپ و تبدیل شدن همان توپ به گل دقیقه ۹۲ مسی. یا بازی اولمان در جام جهانی ۲۰۰۶ و در حالی که پایاپای با مکزیک مساوی بودیم توسط رحمان رضایی ، لژیونر و مطمئنترین عنصر دفاعی آن روزهایمان به حریف پاس گل ‌دادیم.۲۰۰۴ و آن کارت قرمز و چیپ بدموقع هم که تکرار مکررات است. سال ۲۰۰۰ در جام ملتها، سرمست از گل ۴۰ متری کریم باقری بودیم که پاس گلی در آخرین دقیقه بازی به کره جنوبی دادیم تا حریف بتواند بازی را به سود خود برگرداند.

انتظاراتمان هم بالا بود و نمی خواهیم باور کنیم که مگر چه بازیکنان و ابزاری در اختیار کی‌روش قرار دادیم؟

جوانترین بازیکنان ما که در اختیار کادر فنی و کی‌روش قرار می‌گیرند ، در بهترین حالت بالای ۱۸ یا ۱۹ سال سن دارند. یعنی زمانی که تمامی آموزشهای پایه ای به پایان رسیده و مربی تیم ملی میتواند از بازیکنان به صلاحدید خود استفاده کند.

با این تفاسیر انتظار داشتیم کی‌روش به بازیکنانمان چه چیزی بیاموزد؟ آیا او باید آنچه را که زمانش گذشته بود را آموزش می داد؟ آیا کی‌روش باید حرکاتی را که بازیکنان نوجوان و بعضاً نونهال در ژاپن آموزش می‌بینند را ده سال دیرتر به بازیکنانمان بیاموزد؟

نکته ای که در بازی ایران و ژاپن کاملا مشهود بود، بازی عصبی بازیکنان کشورمان بود. چرا اینقدر عصبی هستیم و اعصاب و تمرکز خود را به راحتی در اختیار حریف قرار میدهیم. تا چه زمانی با هر سوت داور به سمتش حمله ور میشویم؟ ما در رفتارهای اجتماعی خود نیز همین طور هستیم و بازیکنان کشورمان از دایره اجتماعی ما خارج نیستند. آیا خودمان در کارهای روزمره خود ، صبر ، حوصله و دقت به خرج میدهیم که انتظار داریم در شرایطی به مراتب ملتهب تر بازیکنانمان به اعصبشان مسلط باشند ؟چرا راه دور برویم. کافی است فرهنگ رانندگی خود را با ژاپن مقایسه کنیم.

البته مقصر این نوع حرکات غیر مسئولانه بازیکنان در رقابتهای بین المللی ما هواداران هم هستیم. شاید اگر از  ترس فشار خرد کننده هواداران، داورهایمان در رقابتهای داخلی با این گونه حرکات مماشات نمی‌کردند ، بازیکنانمان مسئولانه تر رفتار میکردند. شاید بهتر بود کارت های زرد و قرمزی که تیمهای مان در رقابتهای برون مرزی دریافت میکنند را ما هواداران خیلی قبل تر به  رفتارهای اشتباهشان نشان می‌دادیم . حال که با رفتارهایمان، بد اخلاقی هایشان را هم تایید میکنیم.

به ندرت به یاد داریم که در رقابتی ورزشی که یک طرفش نماینده کشورمان باشد، توانسته باشیم امتیاز عقب افتاده را جبران کنیم. کارلوس کی‌روش در مطالعه اولیه فوتبال ایران به همین نتیجه می رسد که برای موفقیت ، تیم تحت هدایتش هیچگاه نباید عقب بیفتد. جدا از بحث های فوتبالی اما چرا در هر رقابتی پس از عقب افتادن از حریف ، آمادگی ذهنی و اعتماد به نفس خود را سریع از دست می دهیم و تمامی آرزوهای خود را پایان یافته می بینیم؟این اتفاق دقیقا در زمانی که از حریف پیش هستیم هم به صورتی دیگر برایمان رخ می دهد و غرورمان باعث می شود بازی را تمام شده فرض کنیم.

شکست ایران از ژاپن از منظری قابل پیش بینی بود. همین چند ماه پیش ،تیم پرسپولیس با تمام شایستگی اش در قدم پایانی بازی را به حریف ژاپنی واگذار کرد و امروز نیز تیم ملی در قدم تقریبا پایانی به ژاپن می بازد . اما نکته جالب توجه، تشابه روند بازی حریفان ژاپنی با نمایندگان کشورمان است.

در روزی که بازیکنان پرسپولیس می‌توانستند با کمی خوش شانسی زننده گل اول باشند ، تیم کاشیما آنتلرز در نیمه دوم با یک بازی حساب شده و استفاده حداکثری از اشتباهات دفاع پرسپولیس بازی را با برد به پایان رساند.

امروز هم تیم ملی کشورمان می‌توانست زننده گل اول مسابقه باشد. جایی که دروازه بان ژاپن خوش شانس بود که توپ سردار آزمون راهی به دروازه پیدا نکرد. 

تشابه دیگر این دو بازی این است که هر چه از زمان مسابقه می گذرد بازیکنان ایرانی عصبی تر نشان می‌دهند و حرکات بازیکنان ژاپنی در بسیاری از لحظات برای عصبانی کردن بازیکنانمان، برنامه ریزی شده به نظر می‌رسد و نشان‌دهنده جزئی نگری آنالیزهای حریفان از خصوصیات رفتاری ما دارد. در بازی پرسپولیس کاشیما ، سیامک نعمتی از بازی اخراج میشود و در بازی تیم ملی در برابر ژاپن سردار تا آستانه اخراج پیش میرود.

در هر دو مسابقه ، طرف ایرانی با آمار فوق العاده دفاعی وارد رقابت میشود ولی این استحکام تبدیل به پاشنه آشیل میشود و ضربه مهلک از همین ناحیه وارد میشود.

اما تشابه شگرف جای دیگری است. دقایق گلزنی حریف ژاپنی. دقیقه ۵۵ الی ۷۰ را میتوان به تمام معنا کابوس نامید . دو اشتباه مهلک و دو گل در دو مسابقه که حاصل ضعف تاکتیک پایه ای بازیکنانمان است. اما هر دو گل دوم ژاپنی ها در دو بازی را میتوان بیشتر حاصل یک خوش شانسی دانست. 

یادمان نرود ، زمانی که در قهرمانی آسیا هتریک میکردیم در هر رده سنی چند تیم ملی داشتیم. بارها اتفاق می افتاد که تیم ملی همزمان در چند تورنمنت شرکت میکرد . ما به دنبال یادگیری در سریع ترین زمان ممکن بودیم و تا حد بسیاری هم موفق شدیم.

شاید اگر از کی‌روش به عنوان مهندس فوتبال در ساختار فوتبال پایه خود نیز استفاده میکردیم، می‌توانستیم امیدوار باشیم در چند سال آینده نسل بهتر که نه ، بهتر است بگوییم نسل حرفه ای تری از فوتبالیست ها را داشته باشیم. فوتبال پایه ای که تیم امیدش از ترس تقابل با کره به میانمار می بازد ، اما نمی داند که سرنوشت همان بازی را برایش رقم می زند. و این سوال را از خود مطرح نمی کند ، اگر قرار به باخت به کره بود پس باخت به میانمار چه توجیهی داشت؟

با خود رو راست باشیم. کی‌روش آمده بود تا ما را به جام جهانی برساند که رساند؛ آن هم به صورت متوالی در فوتبالی که تا قبل از کیروش در طول تاریخ خود تنها ۳ بار به جام جهانی صعود کرده بود. کی‌روش آمد تا دیگر با حسرت به حضور تیمهای ژاپن کره عربستان و استرالیا در جام جهانی و عدم حضور خود نگاه نکنیم.

نتیجه فوتبال ایران و ژاپن ، نشان دهنده تفاوت نگاهمان به فوتبال است. نگاه حرفه ای و نگاه آماتور.

فوتبال برای ما و ژاپنی ها یک ورزش وارداتی محسوب میشود ، یعنی منشأ فوتبال، تاریخ ورزشی دو کشور نیست. ورزش سنتی ایرانی ها ،کشتی و ورزش سنتی ژاپنی ها جودو است. اما این تفاوت عملکرد در ورزشی غیربومی از کجا آغاز میشود؟

فوتبال ژاپن با برنامه ریزی اصولی ، چشم اندازهایی را برای خود مشخص میکند و سطح آرزوهای خود را هیچگاه به خاطراتش پیوند نمی زند. مقایسه شود با فوتبال خودمان که که هنوز با همان خاطرات استرالیا و گل خداداد روزگار می‌گذرانیم و اشک در چشمهای مان حلقه می زند.

فوتبال از نگاه ما در گذشته خلاصه می شود و از نگاه فوتبال ژاپن در آینده معنا می شود. ما به افتخارات گذشته مان دلخوش میکنیم اما آنها به چالش آینده می اندیشند. داستان فوتبالمان را میتوان به کتابی تشبیه کرد که فقط در یک جلد خلاصه میشود و پس از بیان تمام جزییات به پایان می‌رسد ولی داستان فوتبال ژاپن را میتوان به کتابی تشبیه کرد که پس از پایان هر جلد انتهای داستان باز گذاشته میشود برای جلدهای بعدی.

فوتبال ژاپن به جام جهانی میرود، می بازد، مساوی میکند و بالاخره می برد اما از همه مهمتر می آموزد.

هدف ما در جام‌های جهانی مشخص است ، فوتبال آبرو مندانه و همیشه حذف با سری بالا. فراموش میکنیم برای یادگیری باید ترس را کنار گذاشت و اینکه با فوتبال محتاطانه تقریبا هیچ چیز یاد نمی‌گیریم.

نگاه فوتبال ایران به مسابقه بیشتر جنبه تفریحی و سرگرمی دارد اما در نگاه فوتبال ژاپن بُعد همیشگی ،  تکامل و به چالش کشیدن قدرتهای بزرگ جغرافیای فوتبال معنا میشود. همین تفاوت نگاه باعث می شود ، احداث کمپ هایی همچون اسپایر ، هیچ توجیهی برایمان نداشته باشد ، درخواست همیشگی کی‌روش زمین تمرین چمن استاندارد باشد و ساختمانی همچون پک که در مقابل امکانات فوتبال ژاپن و قطر محلی از إعراب ندارد، منشأ اختلاف کادر فنی تیمهای ملی بزرگسالان و امیدمان می شود.

باید از کی‌روش تشکر کنیم که با حضور او توانسته ایم کاستی های فوتبالمان را هر چند اندک بپوشانیم.‌

اما فوتبال به همان میزان که غیر قابل پیش بینی می باشد ، به همان اندازه عدالت را نیز رعایت میکند.

از خودمان بپرسیم آیا عادلانه بود فوتبال ژاپن با برنامه ریزی ۷۰ ساله و تلاش شبانه روزی بیاید و در مقابل فوتبالی که تمام موفقیت این چند سال اخیرش ، مرهون ثبات ۸ ساله کادر فنی اش است ، شکست بخورد.

دیروز اگر با تیم های فوتبال دیگر رده های سن خود هم مقابل ژاپن بازی میکردیم باز هم نتیجه عوض نمیشد؛ شاید شکستمان سنگین تر میشد. این که تیم ملی بعد از ۲۵ سال دقیقا گل مشابهی از حریفی مشابه دریافت میکند نشانه چه میتواند باشد؟

اگر موفقیت در فوتبال را به نردبانی تشبیه کنیم ، نتیجه در آخرین پله قرار میگرد. اما ما کاری غیر ممکن را می‌خواستیم انجام دهیم و آن هم صعود به پله آخر بدون طی کردن پله های قبلی. واقع بین باشیم ؛ اگر توانستیم دو بار متوالی به جام جهانی برسیم ، حاصل برنامه ریزی مان نبود بلکه حاصل حضور مداوم و ۸ ساله کی‌روش بود. اصل موفقیت ما این بود. تداوم و ثبات.

باید باور کنیم که برای صعود از نردبان موفقیت باید از پله اول آغاز کرد. آسانسوری در کار نیست. باور کنیم لژیونرهای تیم جوان شده ژاپن از لحاظ کیفیت باشگاههایشان باز هم از بازیکنان ما بهتر بودند.

فوتبال همانند یک معلم دلسوز بارها اشکالاتمان را یادآوری میکند اما این دانش آموز سر به هوا هیچگاه در جهت نصایح معلمش گام بر نمی‌دارد.

بهتر است قاب بازی ایران و ژاپن را در کنار افتخارات مان قرار دهیم تا تلخی اش هیچگاه از یادمان نرود . تا هر زمان که مایوس شدیم  ، به آن نگاهی انداخته و با سرعت بیشتری به مسیر موفقیت ادامه دهیم. این شکست میتواند از همان شکست هایی باشد که فوتبال ما را همچون فانوسی به سوی کمال رهنمون میکند.

شاید هم بهتر باشد دوباره به رویاهای مان برگردیم و خودمان را با رقابتهای لیگ خودمان سرگرم کنیم تا جام ملتهای دیگر. اما بدانیم با این روند برنامه ریزی نه به المپیک می‌رویم و نه شاید دیگر جام جهانی را تجربه کنیم. 

تشکر از بازیکنانمان را نباید فراموش کنیم و بدانیم آنها سعی و تلاش خودشان را انجام داده اند اما هیچگاه نمیتوان بدون برنامه ریزی اصولی به موفقیت رسید.آیا می توان از درخت گلابی ، انتظار روییدن سیب را داشت؟

شاید کلیدی ترین توصیه برای فوتبال کشورمان جمله ای از سرمربی سرشناس دنیای فوتبال ، سر الکس فرگوسن باشد.

«در اولین بازی به عنوان سرمربی منچستریونایتد از خدا خواستم که پیروز شوم ، اما در آن بازی شکست سختی خوردم. ناامید نشدم و تازه فهمیدم که تیم حریف هم خدایی دارد. از آن پس فقط تلاش کردم. فاصله ی پیروزی تا شکست شانس نیست ، فقط و فقط تلاش است.»

 

در پایان از صبر و حوصله شما خوانندگان عزیز سپاسگزارم. بنده را از نظرات ارزشمند خود مطلع فرمایید.