شايد مي بايست آن جمله ناشناس كه اشاره مي كرد كه هركدام از ما ايرانيان يك تحليلگر ورزشي،اقتصادي،سياسي و .. هستيم را طلا گرفت.ما مردمان پر ادعا اما كم كاركرد در اكثر زمينه ها دائما در حال باليدن به تاريخ و تمدني چند هزار ساله هستيم كه مست مي شويم از شراب چندين هزار ساله اي كه نياكانمان در زير خاك هاي تخت جمشيد پنهان كرده اند .بايد اين نكته را اشاره نمود كه زندگي در گذشته هيچ پايان خوشي نخواهد داشت به گمان ديگر ما (اغلب)آدم هاي از خود راضي و متكبري هستيم كه تمايل به نژاد پرستي داريم و از خصوصيات بارزمان اين است كه خودمان را در هر مسئله اي به اصطلاح علامه دهر مي دانيم اما نقد درست درباره ملت ما اين است كه همه ي خصوصيات را نمي توان به هم بسط داد.درباره ي شكست همواره اين بحث مطرح مي شود كه بازنده به دنبال مقصر و يا كسي مي گردد كه مظان اتهام را به او نسبت دهد، در ساختار ورزش ما بي درنگ هميشه افراد شاكي و يا اغلب ناراضي بوده اند كه در زمان شادي هم دست به انتقاد زده اند اين گونه افراد معمولا به دو دسته تقسيم مي شوند ؛افرادي كه براي تخريب و در رسانه مطرح شدن دست به نقد مي برند و دسته دوم افرادي كه با نقد اصولي سعي در آينده نگري و بهتر كردن اوضاع دارند و اما دسته دوم بسيار تا بسيار اندك هستند. همه اين ها از اين جهت اشاره شده است كه به اين مطلب برسيم كه ما ملت هميشه منتقد سالهاست انگشت اتهام را سمت افراد مي بريم بدون اينكه به خودمان نگاهي بي اندازيم ،اما درباره بازي ديروز ايران و ژاپن بايد به اين مطلب توجه داشت كه شكست ما نه در برابر ورزش و فوتبال ژاپن بلكه مغلوب شدن در برابر ساختار و زير ساختار آن كشور بود،ديري است كه ما در مقابل فرهنگ و جامعه ژاپن حرفي براي گفتن نداريم(يعني نه اينكه آنها كيسه زباله هايشان هميشه پر است نه به اين معني) و نه تنها ژاپن بلكه برابر بسياري از كشورهايي كه در حال پيشرفت قرار دارند از لحاظ جامعه شناسي بسيار تهي تر از كساني هستيم كه دايه فرهنگ و تمدن چندهزار ساله ندارند و همين باعث شكوفايي شان در صدسال اخير بوده است به عنوان مثال سيلي سردار آزمون در پايان بازي كه خشم فرو خورده اكثر ما بود يا صحنه اعتراض به داور كه ياد آوري مي كرد ما نمي توانيم كار خودمان را انجام دهيم و به اطراف بي اعتنا باشيم يا مثال بهتر اينكه ما هميشه به رنكينگ اول آسيايي افتخار مي كرديم كه اندك موفقيتي براي ما ندارد،ما (جمعي از من و مردم) بايد قبول كنيم كه بايد از صفر شروع كنيم يعني از خودمان كه ادعاهايمان سر به فلك مي كشد و دائم غرولند مي كنيم،شكست و محل قرار همه ي ما اين را ثابت مي كند كه مقصر نه تنها مربي يا اشتباه بازيكنان بلكه ساختار ضعيف جامعه و به طور كلي كشور بوده است زيرا اگر ما فوتبال را نماينده جامعه معرفي كنيم اين نماينده هميشه با يك سناريوي از پيش نوشته شده نقش اغلب بازنده را ايفا كرده است و اين يعني ما بايد به سناريو و اساس خودمان رجوع كنيم و اگر مي خواهيم اين موضوع تكراري را عوض كنيم بايد از بديهي ترين موضوعات شروع كنيم و درباره اين موضوعات نه تنها بازيكن،مربي يا فدراسيون بلكه بخش هاي بسيار گسترده تري را مورد بازنگري قرار داد؛ابتدا يك فرد تعميم به بخش هاي بزرگتر