پیشنهاد میکنم اگه ممکنه کامل بخونید زیاد وقت نمیگیره اگه اشکالی هست به بزرگی خودتون ببخشید بنده فیلسوف و ادیب نیستم و این چند خط اون چیزی بود که برداشت کردم .... فرهنگ و به طور کلی شعور و سبک زندگی مردم در این روزها خصوصا بعد از بازی با ژاپن بیشتر مورد مثال قرار گرفت... در این بین برخی جامعه ایرانی را بی فرهنگ نامیدند برخی هم به طور کلی همه چیز رو انکار کردند ولی سوال اصلی بدون جواب باقی ماند آیا ما بی فرهنگیم آیا بی فرهنگی قابل تعمیم به فوتبال هست ؟! کامنت ها رو که در این دو سه روز میخوندم به نکات جالبی اشاره شد البته صحنه گل اول ژاپن چیزی در حدود دو دهه قبل نیز برای ایران تکرار شده بود تو اون زمان هم بچه ها یه توپ رو که به نظر ضربه دروازه میشد رها کردن اما بازیکن ژاپن به دنبال اون توپ رفت و همونو پاس به بیرون داد که با شاهکار گلر توپ گل شد و تو بازی منچستر سیتی چند وقت قبل هم مشابه همین صحنه رخ داد سانه روی زمین افتاد همگان به نشانه اعتراض به سمت داور رفتن اما سیتیزن ها ادامه دادند و توپ گل شد به طور کلی یک صحنه فوتبال به هیچ وجه نمیتونه آیینه فرهنگی ما باشه اما کل تورنومنت چرا از اولین بازی تا آخرین بازی مصاحبه های کی روش به شدت بر علیه یک دسته بزرگ از همین مردم بود قبل شروع جام با خبرنگاران چندین بار درگیر شد تا کار به جایی رسید که خبرنگاران هم آخرین مصاحبه کی روش رو تحریم کردند دوباره وفاق ملی پیش کشیده شد و با کلی ناراحتی جمع شدن و تیم عازم بازی ها شد قرار شد کسی اعتراضی نکنه تا بعد از بازی ها ؛؛؛؛؛؛؛؛؛ در تحلیل این رفتار مربی تیم ملی کلی مثال باورنکردنی در کشور خودمون هست مثل رفتار دوگانه سیاسیون تا قبل از انتخابات و در خواست برای هم دلی در زمان انتخابات مثل انتخابات که پس از معلوم شدن نتایج مردم باز هم قشری بی اهمیت جلوه داده میشوند بعد از هر بازی تیم ملی بی اعتنایی و دهن کجی به مردم از شخص اول تیم ملی به گوش می رسید از کنایه به گدا گشنه بودن مردم که حقیقتا حرف درست اما در مکان بدی بود( البته بقیه حرفا در مورد باشگاه ها و .. نادرست بود )نیز به همین موضوع می رسیم در ادامه رفتار پرخاشگرايانه مربی تیم ملی در ابتدا با مردم باعث شد تا بعد از هر بازی جمعی از شاگردان راه استاد را رفته و مردم را بکوبند مردم هم چون توانایی مقابله با کی روش رو نداشتن یا به هر دلیل دیگه ای به حمله علیه شاگردان او پرداختن و فضایی پرتنش تر ایجاد شد در ادامه رفتار همیشه معترضانه کنار نیمکت باعث شد تا شاگردان نیز در زمین عصبی عمل کنن و با هر سوتی چه غلط و چه درست به سمت داور یورش ببرند و اوج این کار در گل اول تیم ژاپن بود در ادامه چون هیچ ساختار و برنامه ای کاری پشت تیم نبود به راحتی تیم شکست و بدون انگیزه و اعتماد به نفس به بازی ادامه داد تا در نهایت شکست خورد در تحلیل این اتفاقات میشه اینطور گفت همونطور که سردمدارانمون صبح تا شب مشغول حمله به این و اون هستن بقیه که زورشون به اونا نمیره یا دلیل خاص خودشونو دارن تمامی اون اعمال رو سر مردم خالی میکنن و مردم هم که دچار تنش ها و درد های زیادی هستند چون توانایی مقابله با بانی اصلی رو ندارن از هر فرصتی برای تخلیه این تنش ها استفاده می کنند خواه به مزه پرانی و تیکه به افرادی که به زعم خودشون مسئول شکستشان هستند یا فحاشی در رسانه های اجتماعی ورزشی و ... در حالیکه همین ژاپن دربازی حساسی مثل بازی با ازبکستان از حریف عقب افتاد اما به پیروزی رسید دلیل این اتفاق خیلی سادس اونا به معنای واقعی یه تیم و یک ضربان بودند احتمالا کارتون سوباسا رودیدیدن وقتی از حریف عقب می افتادن چیکار میکردن ؟! همه با هم یک صدا میگفتن جبران میکنیم کسی نمیگفت اشتباه داوره یا به داور حمله کنیم بلکه همه میگفتن جبران میکنم این روحیه سخت کوشی و فرهنگ کایزنی در تار و پود مردم کشوری که بعد از جنگ جهانی حتی ارتش هم نداشته دمیده شده و امروز در همه عرصه ها پیشرو هستن فرهنگ کایزنی شالوده مدیریت نوین در تمام دنیاست که به پنج اس و هفت اس نیز شهره است توضیح اون خیلی طولانی و از بحث خارج اما به طور خلاصه دستورالعمل هایی برای بهره وری بهتر چه در محیط کار چه در محیط جامعه و حتی برای افراد است احتملا خیلی ها با این اصول آشنا هستن توصیه میکنم کمی در این مورد مطالعه کنید واقعا کاربردی هستن بگذریم بعد از بازی ژاپنی ها شروع به جمع کردن زباله ها کردند در حالیکه ما بارها دیدیم در ورزشگاه های خودمون بعد از بازی صندل های شکسته و کلی زباله که کسی کاریشون نداره این خود تفاوتی از فرهنگ دو کشوره ....کشوری که مردمش غرق در مشکلات و ناامیدی هستند در برابر کشوری سخت کوش پس در پاسخ به سوال اول میشه گفت ما بدون فرهنگ هستیم اما در مورد چرایی این قضیه دکتر فیلیپ زیمباردو در سال 1971 در دانشگاه استفورد آزمایشی تحت عنوان زندان استنفورد انجام داد او تعدادی داوطلب که از لحاظ جسمی سالم بودند و در تست های روانپزشکی نیز موفق بودند به دو گروه تقسیم کرد این افراد هیچ سابقه بزهکاری نداشتند عده ای در نقش زندانی و عده ای در نقش زندانبان در ابتدا همه چیز عادی بود اما تنها پس از دو روز عده ای از زندان بان ها شروع به رفتار پرخاشگرايانه کردن و در عوض زندانی ها دست به شورش زدند با دخالت زندان بانها و در هم شکستن شورش زندانی ها رفتار های عجیب زندانی ها و زندان بان ها شروع شد در روزهای بعد کار به حدی بحرانی شد که یکی از زندانی ها شروع با رفتار های عجیب کرد تا در نهایت مجبور به کنار گذاشتن او از آزمایش شدند در ادامه دکتر زیمباردو متوجه شد که تحت تاثیر یونیفورم و جو موجود زندانبان ها شروع به رفتارهای پرخاشگرايانه و شکنجه زندانی ها کردند و حتی از اینکه آزمایش در روز ششم به اتمام می رسید ناراحت بودند در ادامه به زندانی ها گفته شد که هیچ پولی پس از آزمایش به آن ها داده نخواهد شد نکته عجیب این بود حتی با وجود اینکه هیچ دلیلی برای ماندن در زندان نبود اما آن ها به ماندن ادامه دادند زیمباردو در تحلیل این اتفاق این طور می گوید که آن ها هویتی به نام هویت زندانی را برای خود درون سازی کردند . آنها خود را زندانی می پنداشتند پس در آزمایش می ماندند . تنها یک زندانی به این شرایط اعتراض داشت که نگهبان ها کاری کردند تا بقیه زندانی ها از او متنفر شوند مثلا به دلیل اعتراضات او از بقیه پتو و تشکشان رو می گرفتند و....
پس از فقط شش روز آزمایش زندان استنفورد متوقف شد، زیرا بسیار زودتر، و بسیار بیشتر از آنچه محققان فکر میکردند، آزمایش به واقعیت تبدیل شده بود.
در شرح این آزمایش آمده که :
ازمایش زندان استنفورد، نمایشی است از قدرت خارق العادهٔ موقعیت؛ و همچنین، قدرت هنجارهای سازمانی در درون محیطهایی مثل زندان را نشان میدهد. توجه داشته باشید که شرکت کنندگان، بهطور شانسی در نقش زندانی یا زندانبان قرار داده شدند؛ بنابراین، هیچ چیزی در شخصیت یا بیوگرافی آنها وجود نداشت که بتواند رفتار آنها را توضیح دهد. با این که آنهایی که نقش نگهبان و زندانی را ایفا میکردند آزاد بودند تا هر طور که دلشان میخواهد رفتار کنند، تعاملات میان گروهی معمولاً منفی، خصمانه، و انسانیت زدا بود. این موضوع، به طرز اعجاب آوری، شبیه به همان چیزی است که در زندانهای واقعی میبینیم. این یافتهها نشان میدهند که خودِ موقعیت (خودِ موقعیت زندان) به قدری پاتولوژیک است که میتواند رفتار انسانهای عادی را خراب و در کانالی دیگر بیندازد.
با نگاهی دقیق تر متوجه این نکته می شویم که زندگی در یک جامعه با مشکلات فرهنگی و... سبب میشه ما با توجه به میزان توانایی خودمون به اون مبتلا بشیم یکی بیشتر یکی کمتر پس به این نتیجه می رسیم که بسیاری از کنش های رفتاری در جامعه علاوه بر آموزش نتیجه شرایطی هست که محیط پیرامون ما به ما وارد میکنه شخصی که در جامعه ای فحاش متولد شده احتمال اینکه خودشم فحاشی کنه بیشتره البته هستند افرادی که مثل زندانی استثنا مخالف این جریان هستند اما نگهبان ها به راحتی صدای او رو خفه میکنن پس در نهایت نباید از قدرت شرایط اجتماعی و محیطی بر رفتارمون غافل بشیم ولی انتخاب با ماست که زندان بان بشیم زندانی محض یا زندانی آگاه هرچند بسیاری از رفتار ما ناشی از شرایط باشه .... پس در کل در ژاپن به علت کمتر بودن تنش ها مردم به چیزهای بالاتر از خرج و مخارج زندگی و آزادی اولیه انسانی و... رسیدن و اینه که حتی زباله های ورزشگاه ها رو هم تمیز میکنن و ما فقط اعتراض و دعوا ...چون این تنش ها بر ما وجود دارن و باید هر طور شده تخلیشون کنیم پس به این نتیجه می رسیم متاسفانه ما فرهنگ کاملی نداریم و بخشی از اون خودما و بخشی از اون شرایطی هست که به ما تحمیل شده و ما با پس زدن فشار این کنش ها و واکنش ها رو رقم میزنیم پس فوتبال ما باخت چون بازی رو از لحاظ نتیجه نبردیم اما رفتارهای پرخاشگرايانه بازیکنان نسبت به هواداران خودی و برعکس و بازیکنان حریف و ... نشون از همین شرایط تنش زای فرهنگی داره



