کارلوس کیروش سلطان خداحافظیهای پرتنش و اعصاب خردکن است. محض رضای خدا حتی یک تجربه شغلی او هم در فضایی آرام و دوستانه پایان نیافته است. بروید تحقیق کنید و ببینید سال 2002 چه اتفاقی در آفریقای جنوبی رخ داد که فدراسیون فوتبال این کشور در فاصله 3 ماه به آغاز جامجهانی عطای ادامه کار با کیروش را به لقایش بخشید. او در فضای فوتبال این کشور چنان نفرت عمیقی تولید کرده بود که نهایتا عقلای قوم در حساسترین مقطع ممکن عذرش را خواستند و یک مربی بومی را جایگزینش کردند، لابد چون کشورشان را بیشتر از نتیجهگیری احتمالی در جامجهانی دوست داشتند! بروید و رابطه کیروش با بازیکنان سابق منچستر یونایتد، از جمله روی کین را دوباره رصد کنید، شاید روشن شود چرا هیچ ستاره مهمی از آن نسل برای دستیار پیشین فرگوسن احترام قائل نیست. بروید و فضای جدایی کیروش از تیم ملی پرتغال را دوباره بررسی کنید. ببینید رابطه او با کریس رونالدو چگونه بود، چرا همین چند ماه پیش در بگو مگوی مجازی با کوارشما به شاگرد سابقش لقب «الاغ» داد و چطور هیچکدام از بازیکنان پرتغال در بازی با ایران حاضر نشدند حتی برای احوالپرسی با کارلوس پا پیش بگذارند. دیگر بگذریم از تنشهای رخ داده هنگام اخراج او از تیم ملی امارات، ناگویا گرامپوس ژاپن و رئال مادرید. حالا این مرد همیشه تنها، بعد از آنکه دریافته دیگر آیندهای در کشورمان نخواهد داشت، دنبال تکرار همان تجربیات تلخ در ایران است. به همین سادگی است که وزیر ورزش نزد او، از «مصلحی با سخنان دلگرمکننده» به عامل کوتا در تیم ملی تنزل مییابد و مهدی تاج که در زمان ریاستش بر سازمان لیگ «راننده تاکسی» خطاب میشد، حالا فرشته قربانی داستانهای سینیور لقب گرفته. بروید و آرشیو پیامها و مصاحبههای کارلوس را مرور کنید که نکات زیادی در آنها نهفته است.
از همه جالبتر اما جملهای است که کیروش به عنوان یکی از آخرین ضربهها به برانکو و پرسپولیس انتخاب کرده: «در کشوری که مردم نان ندارند بخورند، آن تیم خاص با پرواز فرستکلاس به ژاپن رفت.» جالب است که این حرفها را هفتمین مربی گرانقیمت جامجهانی روسیه به زبان میآورد؛ مردی که همین حالا منهای همه پاداشها، ساعتی 5 میلیون تومان دستمزد معاف از مالیات از فدراسیون فوتبال ایران میگیرد. روزی که محمد مایلیکهن گفت به جای دادن این پولها به امثال کیروش برای بچههای مدارس زاهدان بخاری استاندارد بخرید تا در آتش نسوزند، به درستی او را به پوپولیسم متهم کردند؛ اما حالا که خود کیروش هزینه سفر پرسپولیس را به نان نداشته مردم پیوند میدهد، تکلیف چیست؟ چطور میشود حرف «ممد مایلی» چون بچه انزلی است و شلوار پارچهای میپوشد مصداق عوامفریبی باشد، اما همان جملات را از زبان کیروش چشمرنگی، نماد صراحت لهجه و افشاگری بدانیم؟ کاش خودباخته نباشیم و به جای افراد، حرفها و رفتارها را قضاوت کنیم. اینگونه درخواهیم یافت گاهی شاید کارلوس کیروش هم در نوع خودش محمد مایلیکهنی است که در موزامبیک به دنیا آمده، در پرتغال رشد کرده و در ایران آتش میسوزاند!


