بر ایرانیان زار و گریان شدم --------- ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت ----- دریغ این بزرگی و این فر و بخت
کزین پس شکست آید از تازیان --------- ستاره نگردد مگر بر زیان
که از قادسی تا لب رودبار -------- زمین را ببخشیم با شهریار
چو با تخت منبر برابر شود-------همه نام بوبکر و عُمّر شود تبه گردد این رنجهای دراز---------- نشیبی درازست پیش فراز نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر-------ز اختر همه تازیان راست بهر ز پیمان بگردند وز راستی------گرامی شود کژی و کاستی
بداندیش گردد پدر بر پسر --------پسر بر پدر هم چنین چارهگر


