خواهم گفت که برای حذف آبرومندانه رفته بودیم؛ مخالف سرمربی‌مان بودیم و شب روز از او انتقاد می ‌کردیم؛ می گویم که از او بدمان می آمد اما عاشقش شدیم. چون برای پیراهن کشورمان غیرت گذاشت. خواهم گفت که همان تیمی که خودمان تا قبل از شروع جام جهانی 2014 به سخره می‌گرفتیمش چگونه یکی از مدعیان اصلی قهرمانی جهان را نود دقیقه در زندان تاکتیکش حبس کرده بود، اما نگذاشتند کارش را کارستان کند. برایش تعریف خواهم کرد که تیمی بود به اسم ایران؛ مربی‌اش یک اجنبی بود و طرفدارانش اجنبی‌پرست؛ اما همان ها شدند مالکان دعاهای شبانه پدران و مادرانمان.

برایش خواهم گفت که گروه تیم ملی کشورت گروه سختی بود و کسی امیدی به آن تیم نداشت. اما همان گروه می‌توانست صحنه افتخارآفرینی ملتی باشد که آرزویشان داشتن فوتبالی بود که جهان از آن بترسند. گروهی که ایران می توانست صدرنشین آن باشد. آن هم با 4 امتیاز و آرژانتین، با آن همه غرور و افتخار در شب آخر برای صعود بجنگد. می‌گویم که می توانستیم 4 امتیازه باشیم و بوسنی و آرژانتین با 3 امتیاز، و نیجریه با 1 امتیاز در قعر جدول باشد. اما داوران نگذاشتند رویای یک ملت به حقیقت تبدیل شود. همه چیز را برعکس کردند تا اشک و آهش برای ما باشد و شادیش برای تیم‌هایی که حقشان نبود.

دوست نداشتیم بدخواه کسی باشیم. نمی خواهیم ملت کینه‌توزی باشیم. اما آه و حسرت 70 میلیون ایرانی تا سال ها پشت سرت خواهد بود آقای ماژیچ. ایرانیان شبی را که دوست داشتند دنیایشان تمام شود و آن را نبینند را با سوت تو دیدند. سوتی که 2 ساعت بعد، همکارت هم بر ضدشان در آن دمید. شبی که دوست داشتیم تا صبح اشک بریزیم و حسرت بخوریم، اما گفتیم نازشصت ستارگان آریایی و امید بستیم به بازی آخر. اما افسوس که دیگر دیر شده بود. افسوس که یک چیز از همان اول در دلمان می‌گفت باز هم صعود نمی کنیم. همان وقتی که در دقیقه 91 گل را از آرژانتین خوردیم؛ نه از بوسنی و ژکو.

نوشتم تا بماند برای فرزندم؛ شاید آن روز دیگر صعود ما به مرحله حذفی جام جهانی دیگر یک رویا نباشد، اما حسرت 2014 هرگز از دل هیچ یک از ما نخواهد رفت.

بچه ها متشکریم. شما برای ما قهرمان شدید.