در تاریخ مدرسه بار‌ها نام سر جان مَلکم را خوانده‌ایم، او افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی بود که علاوه بر سمت نظامی تاریخ‌دان و سیاستمدار نیز محسوب می‌شد. می‌گویند سیب زمینی را به ایرانیان او معرفی کرده و بسیاری از قرارداد‌های زمان ناصرالدین شاه، فتحعلی شاه و محمدشاه با مدیریت او انجام شده است. 

سرجان ملکم لقب «سر» را برای خدماتش به دولت انگستان دریافت کرد و سال‌ها در ایران و هند نماینده دولتش بود. او در نوجوانی داوطلب حضور در ارتش هندوستان شد. در زمان حضورش در هند فارسی را یاد گرفت. پس از فعالیت در هند عازم ایران شد. او تاریخ مفصلی درباره ایران نوشته است و قضاوتش درباره ایرانی‌ها راهنمای بسیاری از اروپاییان، پیش از حضور در ایران بوده است.*

 

بطبق رسم معمول، ایرانیان پیش از دست زدن به هر کاری، با اشعار حافظ فال می‌گیرند، و بر حسب آنکه فال نیک یا بد باشد، کار را انجام می‌دهند، یا از انجام آن خودداری می‌کنند. آن‌ها شاعر را با این کلمات به یاری می‌طلبند:‌ ای حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، ترا به جان شاخ نباتت قسم، فال مرا بگو.

توصیف روحیات و اخلاق ایرانیان 

از آنجا که سروان فرانکلین خصوصیات روحی و غرائب اخلاقی ایرانیان را به گونه‌ای درست و رسا توصیف کرده است بهتر آن می‌دانم که به جای توصیفی که خود به عمل آورده‌ام نوشته وی را ارائه دهم. 

ایرانیان بی‌تردید از لحاظ رفتار ظاهری پاریسی‌های مشرق زمین‌اند. در حالی که رفتار ترک‌ها نسبت به خارجی‌ها و مسیحیان غیرمؤدبانه و توهین‌آمیز است، رفتار ایرانیان مایه فخر بیشتر ملل متمدن است: ایرانیان مردمانی مهربان، مودب، متمدن و نسبت به بیگانگان دارای روحیه‌ای همراه و مساعدند.

تحت تاثیر تعصبات مذهبی، که تمام ملل دیگر مسلمان بدان دچارند، قرار نمی‌گیرند. با علاقه زیاد درباره آداب و رسوم اروپاییان پرس و جو می‌کنند و در برابر با آمادگی بسیار هر نوع اطلاعی درباره کشورشان داشته باشند در اختیار قرار می‌دهند.

ایرانیان از قابلیت‌های بسیار برخوردارند، همواره آماده، سریع و مبتکرند، اما بیشتر این استعداد خود را در راه‌های ناروا به کار می‌برند و دروغگوترین مردم جهان‌اند. بزرگترین نادرستی‌هایی را که به عقل نمی‌گنجد، با جدی‌ترین حالات ممکن به کار می‌برند و هنگامی که دروغشان آشکار می‌شود، به جای شرمنده شدن، آن را با خنده‌ای نادیده می‌گیرند و گاهی اقرار می‌کنند که به نظرتان دروغ گفتن مانعی ندارد، مشروط به اینکه برایشان منفعتی در برداشته باشد. پیوسته می‌کوشند معاملات خود را با دروغ و ریا به انجام برسانند، اگر از این راه موفق نشدند، آنگاه با راستی و صداقت معامله را انجام می‌دهند. اما برای آن‌ها این دو شیوه یکسان است و تفاوتی ندارد.

«ایرانیان در گفتگو‌های خود، از تعارفاتی چندان پر مبالغه و در کم‌اهمیت‌ترین موارد از خوش آمد گویی‌هایی چندان اغراق‌‌آمیز استفاده می‌کنند که مسافر بیگانه در مرحله نخست چنین می‌پندارد که یک‌یک آن‌ها آماده‌اند جانشان را فدای وی کنند، خون خود را در راهش بریزند و یا تمام دارایی خود را در خدمت وی خرج کنند.

این نوع گفتار و رفتار که در واقع، هیچ حقیقتی ندارد، نه تنها در سطوح بالا، بلکه در پایین‌ترین سطح، بین پیشه‌وران هم به چشم می‌خورد 

ایران چه کشور شادی بود اگر حکومتی آزاد و پابرجا می‌داشت. فقر اخلاقی موجود واقعا غم انگیز است. تجزیه و تحلیل، ما را به این نتیجه هدایت می‌کند که شورش‌ها و انقلاب‌هایی که پی در پی در این سرزمین پادشاهی نفرین شده رخ می‌دهد، تا حدودی بسیار زیاد، مکافاتی است که خداوند متعال برای جنایاتی که مردم آن مرتکب شده‌اند قرار داده است.

 

*روزنامه سفر هیئت سرجان ملکم به دربار ایران در سال‌های ۱۷۹۹، ۱۸۰۰ و ۱۸۰۱، مولف (مصحح) ویلیام هالینگبری، مترجم امیرهوشنگ امینی، انتشارات کتاب‌سرا: ۳۱-۵۲