دوستان يه ساعت پيش داشتم تو خيابون راه ميرفتم،،انداختم تو کوچه پس کوچه ها ک زودتر برسم
يه کوچه تنگ و تاريک بود ، ديدم يه دختر با لباس ناجور و سرلخت داره ميره و يه پسرم پشت سرشه و داره باهاش حرف ميزنه و حتی دستش رو کمر و باسن دختره بود
دختره هم يسره فحش ميداد و ميگفت گمشو فلان فلان شده و...
منم يهو رگ فردين بازيم گل کرد و مثلا رفتم با پسره درگير شم،،يدونه شوکر هميشه همراهم هست(بخاطر کارم) ، وقتي رسيدم بهشون به پسره گفتم *يوث مگ خودت ناموس نداري؟ خجالت نميکشی؟ (شوکر رو آماده کرده بودم ک اگه خواست کاري کنه حالشو جابيارم)
قبل از اينکه پسره چيزي بگه ، دختره برگشت بهم گفت "اگ يکي گفت عن توام بگو من،، بتو مربوط نيس"
منم تا يه ربع خشک بودم همونجا و بعدش تا خونه به خودم فحش دادم
خيرسرم خواستم کار خوبي بکنم بلانسبت ريده شد بهم :(((((



