پس از اشک‌های آندو حالا باز هم باید برگردیم به دنیای متوسط قبلی خود. جایی‌ بین نت بی‌ روح رادیوی تاکسی و دنده نا کوک روزگار. بالا و پایین کردن لیست دلار و یورو برای کمی‌ بالاتر رفتن در قلب خاورمیانه. میان داعش و سازش. چایی نبات برای باران احتمالی‌ بین دود و خرافات. ۱۱ ملی‌ پوش ما برای چند روز تهران و اهواز را دود زدائی کردند. با نقشه پدر خوانده کیروش. کنترل آرژانتین شاید راه باز کند برای غلت زدن چند خرد سال روی چمن‌های موکتی آکادمی‌های بی‌ آب و علف کشور. 

هیچگاه به آن که باید می‌‌شد، نرسیدیم. تا آمدیم بسازیم جنگ شد. نسخه لطیف ترش می‌‌شود لیونل مسی. نبوغش را نمی‌‌توانست از ما ملت چشم به راه دریغ کند. کوه یخ ما را با یک کات زیبا آب کرد. درست وسط قلب ایران. خوب‌ها آنجا که فکرش را نمی‌‌کنی‌ تخم مرغ‌های سبدت را می‌‌شکنند. فکر می‌‌کردیم خدا فقط ما را می‌‌بیند. زمانه حسود نخواست. نه اینکه ما تنها لایق گروه بودیم. ما با اسکوربرد قضاوت می‌‌کنیم. تیکه کلام ما آخرش که چیست. هیچگاه نخواستیم بی‌ هوا برقصیم. بهترین گزارشگر کشور به هواداران آرژانتین طعنه می‌‌زند که چرا با وجود تساوی لبخند می‌‌زند. لبخند بی‌ هوا اینجا کیمیا است.

بد تر از همه تحمل متوسط‌ها است. اینکه بنشینند و تا ابدیت در گوشمان بخوانند که بازیکنان هستند که سیستم را می‌‌سازند. کلیشه‌های مثل "هر دو تیم موقعیت داشتند". احترام متقابل تقلبی. نه یورگن کلوپی نه خوزه مورینیوی. نه آوانگاردی نه انارشیسمی. هر چه است بن‌بست دفاع خطی‌ است. دعوای سنتی‌های علم گرا و علم گرا‌های سنتی. مساله بودن یا نبودن فیر پلی. 

کاش همان جماعت قبل از بازی با بوسنی بمانیم. ساقه‌هایمان ‌خم نشود روی اعصاب خراب. خورشید برای همه باشد، سایه از آن همه. دهان همه منتقدان کیروش را نبندیم. کبوتر دل اگر از گوشه باممان پرید، سلامت برگردد. چهار سال دیگر شاید تیمی ساختیم که هیچ صربی جلویش را نگیرد. نبوغ نوابغ فوتبال هم در سد دفاعی‌اش رخنه نکند. آندو دیگر اشک نریزد. آخرش مربی‌ با پیراهن عرق کرده جشن صعود بگیرد. همه در بغل هم نه رو به روی هم. با یک فستیوال گل و امید فرش قرمز پهن کنیم. اسکار را اینبار همه با هم برای رسیدن بگیریم نه جدایی!