یکی از بهترین خطبه های امیر المومنین که تو نهج ابلاغه اومده . مربوط به افرادیه که وختی امام علی قصد جنگ صفین رو داشتند نا فرمانی و بی ارادگی نشون دادن

...

امّا بعد، بي‏ترديد جهاد دري است از درهاي بهشت كه خداوند به روي ويژگان از دوستانش برگشوده است. آري، جهاد لباس برازنده پاكدامني و پرهيزكاري، و زره امان بخش الهي، و سپر محكم اوست. آن كس كه از جهاد بگريزد خداوند تن‏پوش ذلّت بر او پوشانَد، و در طوفان فتنه و بلا سقوط كند، و در زير چكمه فلاكت خرد و زبون شود، و عقل خود را از دست دهد، و به كيفر فرار از جبهه، حق از او روي گردانَد، و سختي و مشقّت بر او فرود آيد، و عدالت از او روي بر تابد. آگاه باشيد كه من شب و روز، و آشكار و نهان شمايان را به نبرد با اينان فراخواندم و گفتم پيش از آنكه به جنگتان آيند به جنگشان رويد. به خدا سوگند، مردمي كه در خانه‏هاشان نشينند تا دشمن به سراغشان آيد، قطعاً ذليل و خوار شوند. شما آن قدر امروز و فردا كرديد و به اين و آن پاس داديد تا سيل غارتگران، شما را درنورديد و شهرتان سقوط كرد. اينك لشكر معاويه به سركردگي مرد «غامدي» به «شهر انبار» درآمده و «حسّان بن حسّان» فرماندار مرا كشته و سپاهيان شما را از مرزها گريزانده است. به من خبر رسيده كه بعضي از لشكريان دشمن بر زنان مسلمان و ديگر زناني كه در پناه دولت اسلامند، هجوم برده و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره آنان را به يغما برده‏اند، و هيچ مردي ياور و مدافع آنها نبوده جز ناله و التماس آنان به دشمن. آنگاه غارتگران باد به غبغب افكنده و بي‏آنكه كشته و مجروحي بر جاي گذارند، باز گشته‏اند. فرياد از اين سستي براستي مردن به از اين ماندن. اي شگفتا و شگفتا به خدا سوگند، همدستي و همداستاني لشكر معاويه بر باطلشان، و جدايي و ناهماهنگي شمايان از حقّتان، دل را مي‏ميرانَد و لشكر اندوه را بر آدمي چيره مي‏سازد. رويتان سياه باد و اندوهتان پايدار كه آماج تيرهاي بلاييد از هر سو مورد تاخت و تازيد، امّا به پا نمي‏خيزيد. بر شما حمله و هجوم آرند و اموالتان را به غارت برند، و شما دست بسته نشسته‏ايد و دفاع نمي‏كنيد. آنها با ظلم بر شما، خداي را نافرماني كنند، و شمايان با تن آسايي و ذلّت‏پذيري، بدان رضايت دهيد. وقتي شما را در تابستان فرمان جهاد دهم، گوييد گرما شديد است، مهلتي تا صولت گرما بشكند و اگر در زمستان فرمان دهم كه بر دشمن بتازيد، گوييد شدّت سرماست، فرصتي تا سورت سرما فرو افتد. شما اي‏ تن پروران كه به بهانه گرما و سرما از جهاد مي‏گريزيد، پس در برابر شمشيرها چگونه خواهيد ايستاد اي مشابه مردان كه از مردانگي دوريد، و اي كودك فكران و حجله انديشان، دوست مي‏داشتم اصلًا شما را نمي‏ديدم و نمي‏شناختم اين چه آشنايي است كه به خدا سوگند موجب پشيماني، و سرانجامِ آن اندوه است. خدا مرگتان دهد كه دلم را خون كرديد، و سينه‏ام را از خشم آكنديد، و جرعه‏هاي غم را يكي پس از ديگري به كامم ريختيد، و با نافرماني و كار شكني‏تان انديشه‏ام را تباه كرديد، تا آنجا كه قريش گفت: پسر ابو طالب دلير مرد است امّا از دانش نبرد بهره ندارد. خدا پدرشان را بيامرزد آيا كسي از من جنگاورتر، و در جبهه پرسابقه‏تر هست من هنوز بيست سال نداشتم كه پاي در جبهه گذاشتم تا امروز كه شصت سال را پشت سر نهاده‏ام. امّا چه كنم، آن كه فرمانش را نبرند، انديشه‏اش را نيز از دست دهند.