تماشای چه فوتبالی عذاب اور است؟فوتبال کم موقعیت؟فوتبال فیزیکی؟بگذارید خودم جواب دهم.فوتبال بی اسطوره میگویند چنین فوتبالی انتظارمان را میکشد.اینکه دلپیرو و پویول و والدس و لمپارد و ژاوی و فردیناند و ویدیچ و کرگر و شاید پیتر چک و کاسیاس به یکباره و در یک فاصله زمانی کوتاه از هم صفحه تلویزیون خانه ها را ترک کنند یک مقدار سنگین است.میگوییم فوتبال بی اسطوره میشود. خیلی سخت گیریم.بزرگان را برای همیشه میخواهیم.انگار آن ها همیشه باید باشند و ما از دیدنشان لذت ببریم.درک نمیکنیم که بازیکنان همیشگی نیستند.و مهم تر از آن درک نمیکنیم که آن ها از اول اینی که هستند نبودند. آن ها برای یک نسل قبل جوانانی بودند که ارام و قرار نداشتند.گاه مصاحبه های تند و تیز میکردند.پر اشتباه بودند و کم تجربه و شاهد ناامیدی هواداران ان زمان از جدایی اسطوره های ان دوران بودند.نسل قبل فکر نمیکرد که آن جوانان روزی بت این نسل بشوند. این حکایت ماست.فوتبال برایمان یک موزه هنریست و وارد آن شده ایم و میخواهیم تا ابد به تابلو های هنری اش خیره شویم. شاید تجسم بازوبند کاپیتانی بر بازوی بارترا و فلاناگان زیادی برایمان سخت است.شاید تصور این که روزی دخیا بشود اسطوره و قهرمان بزرگ ترین باشگاه جهان لبخندی را مهمانمان کند.سخت است تصور کنیم کهکشانیهای اینده خسه را دوره کنند تا جام قهرمانی را بالای سر ببرد.از کورتوییس بیزاریم.چون برایمان پیتر چک نمیشود. ولی این ها اسطوره های اینده هستند.شای بزرگ تر این اسطوره ها شوند.از دیدن تابلو های قدیمی سیر نمیشویم.ولی ان تابلو ها رفتنی اند و تابلو های جوان و جدید به دست این نسل نقاشی میشوند.ما هستیم که تابلو های جدید را مینگاریم.اسطوره های جدید به دست ما اسطوره میشوند...