اون اوایل فصل که یه عده تا از سوارز و کوتینیو انتقاد میشد در مقام دفاع از اونا برمیومدن و مدام از افت مقطعی و شانس دوباره صحبت میکردن، دیگه تا الان بعد از بازی‌ های یکی دو ماه اخیر باید متوجه شده باشن که این دو بازیکن دارن چه لطمه ای به تیم و تاکتیکای مربی میزنن. بیاین خودمون رو گول نزنیم، منظورم اینه که چرا یه عده مدام از تاکتیک والورده انتقاد میکنن و کوتینیو رو لایق پست هافبک هجومی میدونن و چشماشون رو به روی حقیقت بستن؟ حقیقت اینه که در واقع اون ترکیبی که به صورت شماتیک اول بازی نشون میده واقعا ترکیب واقعی نیست و فقط یه طرح شماتیکه! واقعا بازیای بارسا رو ندیدید؟ تو ترکیب دمبله وینگر چپ قرار داده شده ولی تو بازی اغلب از سمت راست یا مرکز وارد یک سوم حریف میشه. اغلب موقعیت هایی که میسازه از سمت راسته! دقت نکردید سمت آلبا چه فضای خالی ای ایجاد میشه؟ حقیقت اینه که ترکیب و فرم اصلی تیم یه انعطاف مشهودی داره که اصلا مطابق با چیدمان اولیه درج شده تو رسانه ها نیست! بله! خودمون رو با این گول نزنیم که چرا والورده کوتینیو رو هافبک نمیزاره جای ویدال یا آرتور! چرا اتفاقا تو اغلب دقایق بازی کوتینیو وسط و روبروی آلبا بازی میکنه ولی حتی همون موقعیت ها رو خراب میکنه! حتی نمیتونه یار مستقیمشو از پیش برداره! بازیسازی؟ اصلا فکرشو نکنید! فقط و فقط یا پاس به عقب میده یا توپو میرسونه به اولین بازیکن خودی که رو دستش میاد! تازه اینا در حالتیه که توپو از دست نده (کمتر از 50 درصت اوقات)! واقعا چه بلایی سر کوتینیو اومده؟ خوب دلیلش مشخصه. کوتینیو از اولش هم بازیکنی نبود که به فلسفه باشگاه بخوره! مگه بازای لیورپول رو نمیدیدی؟ کوتینیو مرد ضد حمله ها بود. کوتینیو بازیکنی بود که اگه پشت محوطه فضا رو خلوت میدید به زیباترین شکل ممکن توپ رو گل میکرد؟ خوب معلومه تو تیمی که فلسفش حفظ و مالکیت توپه نمیتونست موفق بشع. معلوم بود تو تیمی که سبک بازیش پاسای کوتاه، دقیق و بعضا تک ضرب بود نمیتونست موفق باشه! کوتینیو به درد تیمایی میخوره که باز بازی کنن. به درد تیمایی میخوره که دور از هم بازی کنن و فضا رو برای هافبکاشون خالی کنن! این عکس فلسفه بارساست. نمی‌بینید؟ تو لیورپول بقیه بازیکنا به لطف بازی بدون توپ و پاسای قطری فضا رو برای کوتینیوی خلاق خالی میکردن تا اونم به بهترین نحو فرصت فکر کردن رو داشته باشه و برای مهاجما فرصت سازی کنه نه اینکه مثه الان تو یه گله جا بهش پاس نزدیک بدن و توقع یه دریبل خفن یا یه پاس توی عمق داشته باشن!! بله کوتینیو هیچوقت نمیتونه نقشی که نیمار تو اون پست بازی میکرد رو برای بارسا ایفا کنه. کوتینیو چه انتخاب بدی بود برای بازی تو اون پست با فلسفه باشگاه و در عوض نیمار چه بازیکن مناسبی بود تو اون پست ( فارغ از تمام ویژگی های اخلاقیش و خودسری که داشت). حقیقت اینه که با توجه به سبک بارسا آرتور به نراتب بهتر میتونه تو پست هافبک هجومی بازی کنه و اگه قراره کوتینیو نتونه خودشو با فلسفه باشگاه سازگار کنه و نتونه نقش وینگرو بازی کنه پس بهتره منطقی باشیم و فرصت رو به بازیکنای دیگه بدیم و با یه قیمت خوب باهاش خدافظی کنیم. شاید بهترین تیم براش با توجه به تاکتیک های فعلی، همون لیورپولی بود که در یک قدمی اسطوره شدن بود. تا کی میخوایم به کوتینیو و سوارز فرصت بدیم؟ اگه نتونن تو این مقطع از فصل خودشونو نشون بدن کی حوصلشو داره تا یه فصل دیگه صبر کنه برای سه ‌گانه؟ دیگه لیگ و کوپا مزه ای نداره برامون. آخرین باری که سوارز تو بازیای حساس cl کمکمون کرد کی بود؟ من که فکر میکنم همون سالی که از اتلتیکو حذف شدیم آخرین روزای اوجش تو cl بود. هوادارا بالاخره یه صبری دارن نمیشه که بخاطر جو دوستی که بین مسی و سوارز یا بین کوتینیو و سوارز هست، باشگاه هواشونو داشته باشه! هیچ بازیکنی بزرگتر از باشگاه نیست. فابرگاس هم خیلی رابطش با مسی خوب بود. دنی آلوز هم خیلی رابطه خوبی با نیمار داشت. ولی مهمتر از رابطه‌ها اون نتیجه ایه که ما داریم مشاهده میکنیم! نه؟ مهم نیست که تو رختکن دو تا بازیکن با هم رابشون خوب باشه، مهم نیست که رابطه مربی با بازیکنا خوب باشه. بله کاریزمای فردی و روحیه‌ای که هر نفر به تیم تزریق میکنه مهمه ولی مهمتر از اون اینه که اون فرد یه اثر مثبت تو تیم بزاره. یه اثری که خروجیش بازی زیبا یا نتیجه منطقی باشه. چقدر این جمله قشنگه : آدما باید تو اوج خدافظی کنن. سوارز باید دو سال قبل جاشو به یه مهاجم نوک آماده میداد تا الان اختلافش با مسی یکی دو گل باشه نه این مقدار (مهاجم نوک کارش تموم کنندگیه نه اینکه وینگری مثه مسی بیاد بارشو به دوش بکشه!).با تمام احترامی که به سوارز و کوتینیو دارم باید تابستون تیمو ترک کنن اونوقت شما هم به دور از تعصب میبینید که نتیجه چقدر تغییر میکنه! مگرنه هر فصل باید حسرت جامایی که تو یه قدمیموت بودن رو بخوریم. تیم ناقصه! این به وضوح معلومه.

در آخر زنده باد بارسا، زنده باد فوتبال زیبا