پس از سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ که دوسال کم فروغ و بی حاصل رو برای بارسا در اروپا رقم زد بارسلونا در شرایطی کاملا نامطلوب قرار گرفت به طوریکه اکثرا از مرگ تیکی تاکا و فلسفه مالکیت با پاس های کوتاه و تک ضرب میگفتن اما بارسلونا دوباره مثل یه اژدها پرکشید و به بهترین شکل ممکن نشون داد این فلسفه هرگز نمیمیره بلکه در هر دوره کامل تر میشه.

 

خالق این فلسفه در بارسا کرایوف فقید بود و تفاوت کاری تیم پپ با اون اضافه کردن چاشنی سرعت به این فلسفه بود و انریکه با اضافه کردن آپشن بازی مستقیم و ضد حملات بسیار کشنده با محوریت ام اس ان و همینطور بیشتر کردن فاصله بین بازیکنا حکم یه مکمل رو داشت برای این سبک و چیزی که باعث شد این تیم دوباره در سراشیبی قرار بگیره و تعادلشو به طور کلی از دست بده نداشتن یه آلترناتیو مناسب برای ژاوی و بالاخص نبود دنی آلوز بود که به غیر از وظیفه ای که به نحو احسن در سمت راست دفاع انجام میداد نقش هافبک راست و موقعیت ساز رو هم ایفا میکرد و هماهنگیش با مسی باعث شده بود که علاوه بر حفظ توپ به شکل کاملا مطلوب و دلچسبی بازی روبه جلو و مستقیم هم همیشه در دستور کار بارسا قرار داشته باشه. دنی آلوز با حضورش حتی باعث شده بود خلاقیت نه چندان مطلوب راکیتیچ در بازیسازی به چشم نیاد و...

نموندن اون در بارسا از اشتباهات جبران ناپذیر مدیریت وقت و حال حاضر بوده که تبعات بسیار زیادی داشته من جمله اینکه بارسلونا دیگه نمیتونست با تاکتیک همیشگی ۳ ۳ ۴ حریفاش رو از لبه تیغ بگذرونه و در ادامه فصول برای گرفتن نتیجه در بازی های بزرگ مجبور شد تاکتیک رو با سه دفاع و چهار هافبک به انجام برسونه که تنها در یک مورد و اونهم بازی برگشت با پاریسن ژرمن در مرحله یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا مثمر ثمر بوده