آن روز همسر حاجی جایی رفته بود و حاجی هم محمد مهدی را همراه خود آوردبود از صبح که آمد رفت جلسه و محمد مهدی را پیش ما گذاشت. جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود یکی را به محمد مهدی دادم تا از او نیز پذیرایی کرده باشم نمی دانم چه کاری داشت که من رو صدا کرد. محمدمهدی هم پشت سر من وارد دفتر شد.وقتی بچه را دید چهره اش برافروخته شد، سپس گفت: چه کسی به او موز داده ، گفتم: حاجی این بچه صبح تا حالا هیچ چیزی نخورده یک موز از سهم خودم به او دادم . نگذاشت صحبتم تمام شود دست در جیبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همین الان می روی و جای آن موز یک کیلو موز میخرید و جایگزین میکنی!

بیت المال و شهید کاظمی
۲۲۴ بازدیدجمعه ۰۳ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۷:۱۲
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


