??️شعر استاد شهریار در وصف پارسه:
تخت جم ای سرای سراینده داستان ای یادگار شوکت ایران باستان . جام جهان نمائی و دستان سرای جم آئینه گذشته و آینده جهان . از عهد حشمت و عظمت یاد میدهی ای مهد داریوش کبیر عظیم شان . بس دست اقتدار که بودت در آستین بس سر بافتخار که سودت بر آستان . وقتا که آفتاب جهان تاب معرفت از طرف بام قصر تو میشد جهانستان . جوشنده آبها و خروشنده بادها تا زنده تو گشت و تو پاینده همچنان . آتش زدت سکندر و هر خشتی از تو شد آئینه سکندر، آتش بدودمان . گردون نشان معدلت از میان نبرد ای بارگاه حشمت تو معدلت نشان . تاریخ ما با آتش کین و حسد بسوخت تاریخ را، بسوز درون باز کن دهان . وز آتش بیان، دل هر سنگ آب کن ای قصه گوی سنگدل آتشین بیان . بودی و دیدی آنهمه کز بخت واژگون هشتند پای بر سر تاج کیان کیان . طوفان نوح دیدی و غوغای رستخیز از ترکتاز رومی و تازی و ترکمان . پستی گرای کشتی چندی و چون کنی کاین بار ننگ بود بدوش تو بس گران . مانا که دیده دوخته میخواستی زشرم آری فضیحت آنهمه، دیدن نمیتوان . امروز آن هوان و سر افکندگی گذشت سر از زمین برآر و برآور بر آسمان . هین روز پهلوانی و گردن کشی است هین هان روزگار جهان پهلوی است هان . شاه جهان ستان که بگوش سروش غیب گفتا به تخت جم شو و میراث خود ستان . فرموده شه به کاوش اتلال تخت جم آنسان که گفته بود سروشش بگوش جان . بس گنج زاد خاک و هم اینک دو گنجه ایست سنگین چو فرقدان فلک زاده توامان . چون دو صدف بهریک دو سکه دو لوح از سیم و زر که چون گهرش هشته در میان . بر سکهها نقش دو غرنده گاو و شیر یعنی که رمز کوشش و پیروزیم بخوان . بر لوحها نگاشته میخی بدین مفاد خطی بدلفروزی سرمشق کهکشان . «من شاه داریوش و فرزند ویشتاسپ خورشید خاوران و شهنشاه آریان» . «اقلیم من زقاف و دانوب رفته تا حبش وز مرز سیستها شده تا بوم هندوان» . «آهورمزد کشور پهناور مرا خواهد زمکر اهریمنان بود پاسبان» گویند



