مطالبی که در ذیل آمده پیشگفتار کتاب ارزشمند از زبان داریوش نوشته خانم پروفسور هاید ماری کخ ترجمه دکتر پرویز رجبی می باشد.
به ایران بیندیشیم که سه هزاره است تا به همت فرزندان نخبه ی خویش به جهان سربلند زیسته است.
به این سرزمین بیاندیشیم که مردم اش چنان که جغرافیا و آداب و رسوم اش گونه گونه اند ولی از تاریکی ها پرتگاه ها و دشواریهای فراوان تاریخ در همه دوران ها آن سان به شیوه ای یکسان گذر کرده که گویی به روشنایی چراغ خردی یگانه راه سپرده است.
به مردم ایران بیاندیشیم که اتحادی نانوشته و حتی ناگفته را که مایه ی بقای هویت و استقلالشان بوده به زمان نیاز چندان محترم داشته جدی گرفته اند که در حیات خود بارها ناظر از هم گسیختن رسن اتحاد مکتوب و مقدس ملت های متعددی بوده که تمدن خود را ابدی می انگاشتند.
((به خواست اهورامزدا من که چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم.دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد.همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد.آن چه را که درست است من آن را دوست دارم.من دوست برده ی دروغ نیستم.من بد خشم نیستم.حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند آن را فرو مینشانم.من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.
این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نبشته اش اعلام میکند.چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ.م به معجزه می ماند.از بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نتیجه میگیریم که داریوش واقعا هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است.این لوح ها می گوید که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می گرفته اند،دستمزد کارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده،مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند،دستمزد کارگرانی که دستمزد اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم می شد تا گذران زندگی شان آسوده تر شود،فوق العاده سختی کار و بیمار پرداختمی شد،حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده ی وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند برآیند.
این همه تامین اجتماعی که لوح های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سدی ششم پ.م دور از انتظار است.چنین رفتاری که فقط میتوان آنرا مترقی خواند نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید ((من راستی را دوست دارم))و حتی به همسران خود آموخته بود که با تمام توان این راستی و عدالت را مواظبت کنند.آن ها هم مثل هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگریز از پذیرش دقیق حساب رسی کلیه درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت گیری عمومی را شامل می شدند.شاه بر کلیه مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهان نظارت داشت))
بیان فوق از کتاب حاضر گواهی میدهد که ایران از همان آغاز اعلام حضور خود در تاریخ تمدن بشری پیوسته مبشر راستی بوده برابری آزادی و عدالت را ندا داده است و به راستی که براین سخن که نتیجه گیری نهایی مولف از تحلیل بنیان تاریخ ایران است نمی توان چیزی افزود که احساس غرور ایرانی بودن را در خواننده بیش تر دامن زند.
در عین حال تامل در مطالب کتاب همان حکایت مکرر فاصله ی بلند طبقاتی بین مردمی است که برای حکومت با حداقل جیره ی روزانه زحمت می کشند تا کاخ ها و پردیس ها برقرار بماند و هزینه لشکرکشی های بی هوده ی متوالی معطل نماند.نویسنده کتاب در بخش دستمزدهاو بخش تغذیه اشاره دارد که حقوق و پاداش ها حتی کفاف یک شکم سیر را نمی داده است و همان جا از پرورش گوساله و گوسفند و ماکیان فراوان به روشی که مناسب ذائقه سلطنتی باشد سخن می گوید.
اما کتاب هدف نقد اجتماعی – طبقاتی آن دوران را ندارد و بیشتر به هویت آغازین به شیوه های مدیریت ویژه این قوم نظر داشته است.به یقین ارزش کتاب در بیان تمامی حقایق مربوط به آن دوران است و از خلال آن پذیرفته می شود که قدرت مدیریت و سازماندهی بنیان یک امپراطوری و نیز روابط ملی،به کمک خرد جمعی چنان مستحکم ش،که هنوز ایرانیان به جهان با همان ویژگیهای دیرین و نخستین خود یعنی پندار و کردار و گفتار نیک شناخته می شوند.که پس از اسلام تبلور واقعی آن آشکارتر شده است.
به ایران بیاندیشیم............ ناصر پورپیرار



