فارغ از رنگ و کری های معمول برای استقلال ایران آرزوی موفقیت در برابر الدحیل را دارم ، همانگونه که برای ذوب آهن ایران و پرسپولیس ایران . اهل این موضوع هم نیستم که با استقلال و هوادارش آنقدر دشمن خونی باشم که در بازی های بین المللی آرزوی باختش را کنم . هوادار استقلال از خانواده ی من است ، همسایه ، رفیقم ، غریبه ، آدم هایی که هر روز در جاهای مختلف می بینیم . هر کدام را به دلیلی دوست دارم . به دلیل فوتبال اگر با هوادار هر تیمی کل کل می کنم یادم نمی رود که اول دوستش دارم . اینجا فوتبال برای من دلیل جدایی طلبی کاتالونیایی نیست ، تنفر هواداران تیم های مرسوم در فوتبال دنیا ( که هر کدام دلیلی فراتر از فوتبال دارند ) در اینجا بی معناست . حتی گاهی نمی فهمم هوادار ایرانی طرفدار بارسا چگونه می تواند به دلیل غیر فوتبالی از رئال متنفر باشد ، هوادار اسپانیایی بارسا دلیل دارد ، با گوشت و پوست و خون خود موضوع را درک کرده اند ، رئال در نگاه هوادار اسپانیایی معنایی دارد و بارسا هم معنایی . ما اینجا فقط می شنویم ، تصاویرش را می بینیم ، بی آنکه شرایطش را درک کنیم ، اینکه هوادارهایی در همه جای دنیا همین رویه را درباره ی تیم های ملل دیگر دارد هم دلیلی بر تایید این رفتار نیست . اکثریت هم همیشه دلیل به درستی رفتار نیست . گاهی رفتاری غلط در همه نهادینه می شود . وحشی گری ، پرخاش گری ، رفتار انسان غارنشین در متمدن ترین دوره ی بشری ، تهاجم ، درنده خوئی ، فحاشی ، تهدید ، دروغ و ریا در اکثر جوامع رواج یافته ، جایی کمتر و بیشتر جاها فراتر از تصور . همین دور و بر خودمان ، چقدر پرخاش داریم ؟ نفرت در وجودمان غلیان می زند ، لنگی ، حکومتی ، کیسه کش ، هوچی ، شله زرد ، مافیا ، ترتری ، سپاهی ، بسیجی ، حزب اللهی ، منافق ، مدیر ، وزیر ، معاون ، رئیس ، سرمربی ، بازیکن ، اسطوره ، ... . همه ی این واژه ها دلیلی برای طغیان نفرت مان شده . در ورزشگاهها ، خواهر و مادر داور و بازیکن و مربی و سر مربی و تیم و مدیر و وزیر و قوم و هویت و ملتی را به زبان هزاران نفره و با لهجه ها و گویش ها و شکل های مختلف در بستر هرزه گری می کشانیم . بی آنکه بدانیم این دختری که نمی شناسیمش می تواند مادر من باشد یا خواهر من یا دوست دختر من یا همسر من یا دختر من ، قومی را مضحکه می کنیم بی آنکه بفهمیم من هم قومیتی دارم و جمع قومیت ها ما را ساخته ، وگرنه نه پرسپولیسی بود نه استقلالی نه سپاهانی نه تراکتوری نه هیچ نماینده ی قومیت یا هویت یا فرهنگ یا مردمی . ترک را مسخره می کنیم یا آذری را ، بی آنکه فکر کنیم اسطوره های تیم هایمان از همین نژاد بوده اند ، لر ، کرد ، بلوچ ، جنوبی ، شمالی ، تهرانی ، شهرستانی ، سیاه و سفید ، خوب و بد تیم هامان را ساختند . فارس را سگ نام می نهیم بی آنکه یادمان باشد از بین همین فارس ها بودند بسیاری که تراکتور را محبوب هوادار آذری کردند . از یک رشته ی سراسری برق بهره می بریم و چراغ های هم را خاموش می کنیم .
به آغاز کلام بر می گردم ، اینکه برای استقلال آرزوی موفقیت در آسیا می کنم دلیل به علاقه به استقلال یا هر یا تیم دیگری نیست . آسیا برای من هوادار ، مقر به رخ کشیدن برتری های تیم مطبوعم به رخ باقی هواداران تیم هاست . یک کل کل ابدی . برای فوتبال ، هر بازی بین المللی ، ملی محسوب می شود . حال چه تیم ملی بازی کند چه یک تیم باشگاهی . باشگاه ها به این حضور و موفقیت ها افتخار می کنند . اما ثمره ی حضور هر تیم باشگاهی در بازی های بین المللی و موفقیت هایش به تمامیت فوتبال آن کشور باز می گردد . تزریق سرمایه به درون کشور ، توجه بین المللی و باز شدن پای لژیونرهای خارجی و مطرح در فوتبال باشگاهی . حضور و توجه مربیان سرشناس خارجی به باشگاه های موفق در بازی های بین المللی ، توجه رسانه های جهانی به فوتبال درونی و رشد فوتبال در نهایت از معمول ترین اثرات بازی های بین المللی باشگاه هاست . پس بازی استقلال به فوتبال ما کمک می کند ، نه فقط به پر کردن حافظه ی کل کل هوادار .
نکته ی دوم ، استقلال برای من تیم تاج نیست ، همانطور که پرسپولیس آن پرسپولیس پهلوی نیست . سپاهان هم ، و تراکتور و باقی تیم ها . همه ی این تیم ها با وجود افتخارات گذشته ، تنها چهل سال دارند . همگی محصول سال 57 هستند . تولد همه ی آن ها یکی ست . چون کپی برابر اصل هستند . چرا فوتبال ما این قدر شبیه هم بازی می کند . همه ی تیم ها مثل هم . رفتار همه ی باشگاه ها مثل هم . همه ی هواداران مانند هم . یکی که متفاوت باشد دیگران ( همان اکثریتی که ازش قبلا حرف زدم ) طردش می کنند ، از همه طرف . این همان فوتبالی ست که چهل سال است بازی شده . گاهی در بالا و بیشتر در سراشیب . دلخوشکنک . مربی می آوریم ، ایویچ ، ذوق می کنیم . هوررررا ، لقب بازی می کنیم ، امپراطور ، ژنرال . بت می سازیم ، کیروش ، می شکنیم ، از نو می سازیم ، می خندیم ، گریه می کنیم ، دور می زنیم و روز به روز بدتر می شویم . خنده هامان کمتر می شود ، رگ های گردن مان بیشتر باد می کند ، فحش های جدید می سازیم ، آبرو می بریم . محصول همین چهل سال فوتبال را مزمزه می کنیم . به گذشته مان افتخار می کنیم . تاج بودیم ، زلزله بودیم ..... مثل همان وقت هایی که دم از فرزندان کوروش می زنیم ، یادمان می رود که فحش هامان از افتخاراتمان بیشتر شده . می شویم مغول و افغانی ! ملیت های دیگر هم نشانی از فحش برایمان دارند . افغانی فحش می شود ، مغول نژاد پست می شود .
فوتبال ما مال کجاست ؟ چه کسی برایش تصمیم می گیرد ؟ کدام تیم یا باشگاهی به رانت دولتی متصل نیست ؟ یا فرمایشات حکومتی در آن دخیل نیست ؟ باشگاهی خصوصی با زمین های متعدد تمرین با کیفیت استاندارد دارد ؟ اصلا زمین تمرین پیشکش ، زمین بازی استاندارد ؟ نام یکی را ببرید ؟ مشهد ؟ اصفهان ؟ تهران ؟ خوزستان ؟ هر کدام به دلیلی کاریکاتوری از باشگاه های مدرن دنیا را دارد . فوتبال مان چطوری ست ؟ رفتار بازیکن مان چگونه ست ؟ داور چقدر قاطع است ؟ کمیته داوران و انضباطی و فدراسیون فوتبال چقدر سالم و شفاف هستند ؟ وضیعت مالی و سودآوری و روابط مالی و اقتصادی باشگاه ها در چه میزان اصولی و شفاف و سالم است ؟ وضعیت فرهنگی باشگاه ها چگونه است ؟ حوصله ی دردسر وصل همه این ها به جامعه حقیقی فعلی ندارم اما ، در خود زمین فوتبال چه خبر است ؟ رسانه های آزاد ورزشی کجا هستند ؟ هر کدام به دلیلی به رانتی و باشگاهی متصل ند . همین روزها یکی از متهمان اقتصادی را محاکمه می کنند . هدایتی تنها یکی از متهمان اقتصادی دخیل در فوتبال بوده ، هدایتی شاید شومن بهتری بود مثل زنجانی ، اما رقاصان پشت پرده فوتبال ما کجا هستند ؟
برای همه ی تیم های در بازی های بین المللی آرزوی موفقیت دارم ، استقلال ، سپاهان ، ذوب آهن ، تراکتور ، و باقی تیم ها ، اما برای پرسپولیس آرزوی موفقیت بیشتر دارم . گاهی پیش خودم فکر می کنم آن قدر علاقه پرسپولیس مرا درگیر خود کرده که جایی برای فکر به باقی تیم ها نمی گذارد . تیم من ببرد می خندم ، ببازد غمگین می شوم . از حاشیه پیرامونش نگران می شوم و به موفقیت هایش امیدوارم .



