tender hands

Oh how, at the journey's end, I lie in the heat of the night, Feeling the heartache, wondering why, I want a friend, I want a friend to lay down beside me, I want a friend, I want her now, someone who knows what I mean, When I say, that I need

Tender hands to hold me, I need tender hands tonight, Will you lay them on my shoulders, Will you lay them on my eyes, And I need tender hands to take me, All the way to paradise, and then, when it's over, I need tender hands to hold me through the night;

Touch me with your velvet mouth, I will give all the love that I have, Under the moonlight, reaching your heart, Where are you now, where are you now, come out of the shadows, Where are you now, I want you now, You know that I cannot always be strong, and I need

Tender hands to hold me, I need tender hands tonight, Will you lay them on my shoulders, Will you lay them on my eyes, and I need, Tender hands to take me all the way to paradise, And then, when it's over, I need tender hands, To hold me through the night;

I am only a voice in a city of noise, can you hear me this time, I see the storm grow, there's a light in the desert tonight;

And I need tender hands, give me tender hands, Will you lay them on my shoulders, oh give me, Tender hands to take me all the way to paradise, And then, when it's over, I have tender hands, To hold you through the night, darling, My tender hands will hold you through the night;

I want your tender hands, you have tender hands, I want those tender hands, tender hands

شعر از chris de burgh

دست های مهربان

آه چگونه در پایان سفر در گرمای شب دراز کشیده ام

قلبم درد میکند حیرانم که چرا یک دوست میخواهم

یک دوست میخواهم همین حالا میخواهمش

کسی که بداند منظورم چیست

وقتی که میگویم

من نیازمند دستان مهربانی هستم که مرا در برگیرد

امشب به دستانی مهربان نیاز دارم

آیا دست هایت را بروی شانه ام میگذاری

آیا دست هایت را برروی چشمانم میگذاری

دست های مهربانی میخواهم که مرا در برگیرد

وتا بهشت مرا با خود ببرد و چون این کار را به فرجام رساند

دست های مهربانی میخواهم که سراسر شب مرا دربر گیرد

با دهان مخملینت نوازشم کن

تمام عشقی را که دارم نثار تو میکنم

در زیر مهتاب به قلبت راه میابم

اکنون کجایی کجایی

از میان سایه ها بیرون بیا

اکنون کجایی که تورا میخواهم

میدانی که نمیتوانم همیشه نیرومند باشم و من دستان مهربانی

میخواهم که مرا در برگیردامشب به دستان مهربانی نیاز دارم

آیا دستانت را بر شانه ام میگذاری

آیا دست هایت را بر روی چشمهایم میگذاری

دست های مهربانی میخواهم تا مرا دربر گیرد

وتا بهشت مرا با خود ببرد و چون این کار را به فرجام برساند

دست های مهربانی میخواهم که سرتاسر شب مرا در برگیرد

من تنها صدایی در شهری پر همهمه ام آیا حالا صدایم را میشنوی؟

میبینم طوفانی برپا میشود امشب نوری در صحراست

ومن دست های مهربانی میخواهم دستان مهربانی به من بده

آیا دست هایت را بر شانه هایم تکیه میدهی؟

آه دست هایی مهربان به من بده تا مرا به بهشت ببرد

و چون این کار را به فرجام رساند من دست هایی مهربان دارم

که سرتاسر شب تورا در برمیگیرد ای نازنین

دستان مهربانم سرتاسر شب تورا در برمیگیرد

دست های مهربانت را میخواهم تو دست هایی مهربان داری

آن دست های مهربان را میخواهم دستان مهربان