خواهشا به این ترانه خوب گوش کنید ....

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی،

بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،

بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،

برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

ببینید از این کار هایی که فرهاد ( شهیار قنبری شاعر ترانست ) میگه کدومش دیگه انجام میشه اصلا دیگه بوی عیدی وجود داره اصلا دیگه عیدی وجود داره ؟؟؟؟

به معنی واقعی کلمه همه چیزمون نابود شده از اقتصاد و رفاهمون بگیر تا هنر و فرهنگ و آداب و رسوم نیاکانمون ...... هیچی برامون باقی نذاشتن ..... 

این بود حاصل ۴۰ خشونت ، تعصب ، استبداد ، اعدام ، جنگ ، فقر ، دزدی ، خشکسالی و حتی نابودی خاک و محیط زیست ، این بود حاصل چهل سالگی انقلاب ....