عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت یعنی که از اجازه بابا خبر نبود هجده بهار منتظرش بود و برنگشت آن فصل های سرد که بی درد سر نبود ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای رویای دخترانه او بیشتر نبود عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود او گفت با اجازه بابا ، بله بله مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود -------------------------------------------------- ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر بابای زخمی تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابم هرچه بابا آب می داد مادر نشانم عکس توی قاب می داد امشب عروسی می کنم جای توخالی پای قباله جای امضای تو خالی